تهیه , واردات و پذیرش سفارشات کولرهای مرکزی (سنترال) و اسپلیت از یک تن تا پنجاه تن از خارج کشور با قیمت بسیار مناسب
شرکت (Centralco
International Co) CIC در امر تهیه , واردات و پذیرش سفارشات انواع
کالاهای صنعتی , تجاری , بازاریابی و بخصوص
شفارش کولرهای مرکزی (سنترال) و اسپلیت از یک تن تا پنجاه تن از خارج کشور با قیمت
بسیار مناسب از خارج ازکشور آماده خدمات ذیل به هموطنان عزیز می باشد:
-1مشاوره
در امور خرید دستگاه یا کالا , واردات کلیه کالاهای مورد نیاز شما
- 2ارسال
دعوتنامه جهت تهیه ویزا
- 3همکاری
در بستن قرارداد
-4اخذ
نمایندگی برای تجار ایرانی
- 5استعلام
قیمت از کارخانه های خارجی
- 6دریافت
نمونه کالا از طریق DHL-ARAMAX-TNT-SKY NET
- 7دریافت
پروفرما و فاکتور فروش
- 8هماهنگی
جهت بازدید از کارخانه های مورد قرارداد با اعزام مترجم همراه
جهت تهیه کالای
و خدمات مورد نظر فقط کافیست با شماره زیر با مهندس فرشاد ساکی تماس حاصل فرمائید:
Skype Name:Farshad.Saki
Full Name: Farshad Saki
Tel: 0096555811290
Tel: 0096596687290
E-Mail: Saki_Farshad@Yahoo.com
آدرس اصلی شرکت : کویت حولی خیابان تونس برج مجمع مطوع شرکت
بین المللی سنترالکو
نظرات ()ارائه و انجام هرگونه خدمات تجاری و بازرگانی
و سفارشات برای کلیّه بازرگانان، صاحبان صنایع ، فعالان عرصه واردات و صادرات ،
تولید کنندگان و مصرف کنندگان و سایر مشاغل
•واحد بازرگانی شرکت بین المللی فورکس (Forex InternationalCompany) ارائه دهنده ی خدمات متنوع،
بر پایه ی شش اصل صداقت، کیفیت، دقت, سرعت, حذف واسطه گری در عرضه کالا و ارائه
محصولات با کمترین قیمت می باشد.
FIC با بیش از 20 سال
سابقه و کار مداوم و مفید مدیران شرکت, با امکانات وسیع دسترسی به اطلاعات و
ارتباط با منابع تولیدی و مراکز تجاری و بازارهای هدف, داخلی و خارجی و با دریافت
مجوزهای لازم از وزارت بازرگانی ایران و کویت ، بانک مرکزی ایران و کویت و
سایر سازمان های معتبر جهانی، در زمینه فعالیت های ذیل آماده ارائه خدمات و همکاری
با کلیّه بازرگانان، صاحبان صنایع، فعالان عرصه واردات و صادرات ، تولید کنندگان و
مصرف کنندگان محترم ، و سایر مشاغل میباشد .
انجام کلیه امور بازرگانی تجاری، واردات و
صادرات بدون هیچ محدودیتی .
پذیرش و انجام سفارشات مشتریان محترم برای تهیه و تامین و توزیع مواد شیمیائی،
معدنی و فلزات و مواد اولیه خاص و کمیاب و مایحتاج صنایع دولتی و خصوصی کشور و
صادرات تولیدات داخلی به بازارهای خارجی .
اخذ پروفورما از منابع اصلی و مستقیم تولید کنندگان دست اول داخلی و خارجی .
اخذ و واگذاری نمایندگی از شرکتهای داخلی و خارجی بدون هیچ محدودیتی در نوع کالا و
همکاری با تجار و واردکنندگان مقیم بنادر .
خرید و تامین کالاها از منابع داخلی و خارجی، صادرات مجدد و فروش آن به مصرف
کنندگان داخلی و خارجی.
مشارکت با اشخاص حقیقی یا حقوقی و یا در سایر شرکتها اعم از داخلی یا خارجی از
طریق تعهد سهام شرکتهای جدید یا خرید سهام شرکتهای موجود.
مشارکت با شرکت های فعال بازرگانی در جهت تامین مایحتاج اساسی در داخل و خارج کشور
و غیره می باشد.
واحد بازرگانی شرکت بین المللی فورکس به همکاری و انجام سفارشات و برآوردن
رضایت شما مشتریان محترم افتخار می نماید و آنرا موجب سربلندی و آمال
خود می داند.
•شماره تماس و ایمیل : (+
965) 22457044
begin_of_the_skype_highlighting
end_of_the_skype_highlighting,(+ 965) 22457055
begin_of_the_skype_highlighting , (+ 965) 22457066 begin_of_the_skype_highlighting
شماره موبایل :
محمد اشرفی (مدیر عامل شرکت بین المللی فورکس) (+ 965)55366776
begin_of_the_skype_highlighting
مهندس فرشاد ساکی (مدیر بازرگانی شرکت) (+ 965) 55811290
begin_of_the_skype_highlighting , (+ 965) 96687290 begin_of_the_skype_highlighting
آدرس اصلی شرکت : کویت، شرق، خیابان خالد بن الولید ، برج الجوهره ، طبقه 7 ,
شرکت بین المللی فورکس
Skype
Name: mohammad
Full Name:
habib ashrafi
Tel: 009659513370
E-Mail: Q8irn@Hotmail.com
Skype Name:Farshad.Saki
Full Name: Farshad Saki
Tel:
0096555811290
begin_of_the_skype_highlighting
Tel:
0096596687290
begin_of_the_skype_highlighting
E-Mail: Saki_Farshad@Yahoo.com
نظرات ()فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟ ( بخش اول )
در پنجاه سال گذشته بروز تحولات گسترده در زمینه کامپیوتر و ارتباطات ، تغییرات عمده ای را در عرصه های متفاوت حیات بشری به دنبال داشته است . انسان همواره از فن آوری استفاده نموده و کارنامه حیات بشریت مملو از ابداع فن آوری های متعددی است که جملگی در جهت تسهیل زندگی انسان مطرح شده اند. در سالیان اخیر ، فن آوری های اطلاعات و ارتباطات که از آنان به عنوان فن آوری های جدید و یا عالی ، یاد می شود ، بیشترین تاثیر را در حیات بشریت داشته اند . دنیای ارتباطات و تولید اطلاعات به سرعت در حال تغییر بوده و ما امروزه شاهد همگرائی آنان بیش از گذشته با یکدیگر بوده ، بگونه ای که داده و اطلاعات به سرعت و در زمانی غیرقابل تصور به اقصی نقاط جهان منتقل و در دسترس استفاده کنندگان قرار می گیرد . بدون شک مهمترین و در عین حال بزرگترین پیشرفت در زمینه فن آوری اطلاعات و ارتباطات به ابداع "وب" توسط " تیم . برنرزلی " در اواخر سال 1980 در CERN ، برمی گردد . به منظور آشنائی با جایگاه واقعی "وب " ، کافی است به ضریب نفوذ آن پس از ابداع توجه گردد. پس از ابداع هر فن آوری ، مدت زمانی بطول می انجامد تا فن آوری مورد نظر در مقیاس عمومی مورد استفاده قرار گیرد( ضریب نفوذ) . مثلا" تلفن پس از 74 سال ، رادیو پس از 38 سال ، کامپیوترهای شخصی پس از 16 سال ، تلویزیون پس از 13 سال و "وب " پس از 4 سال ، موفق به جذب پنجاه میلیون استفاده کننده شده اند .
فن آوری اطلاعات و ارتباطات ، بدون شک تحولات گسترده ای را در تمامی عرصه های اجتماعی و اقتصادی بشریت به دنبال داشته و تاثیر آن بر جوامع بشری بگونه ای است که جهان امروز به سرعت در حال تبدیل به یک جامعه اطلاعاتی است . جامعه ای که در آن دانائی و میزان دسترسی و استفاده مفید از دانش ، دارای نقشی محوری و تعیین کننده است .
شاید تاکنون سوالات متعددی در رابطه با فن آوری اطلاعات و ارتباطات برای شما مطرح شده باشد:
فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟
تفاوت فن آوری اطلاعات با فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟
آیا انباشت سخت افزار و یا نرم افزار ، دستیابی به اینترنت و تعداد تلفن های سلولی ، نشان دهنده استفاده از فن آوری اطلاعات و ارتباطات می باشد؟
ضریب نفوذ اطلاعات و دانش در یک جامعه به چه میزان است و جایگاه فن آوری اطلاعات و ارتباطات در این زمینه چیست ؟
جایگاه ابزارها ، اهداف ، زیرساخت ها و عوامل انسانی در فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟ آیا می شود یک ابزار را به عنوان یک هدف مطرح و آن را به عنوان یکی از شاخص های استفاده از فن آوری اطلاعات و ارتباطات مورد توجه قرار داد ؟
چرا با این که سال های زیادی است که از سخت افزار و یا نرم افزار استفاده می شود ، از چنین واژه ای تاکنون استفاده نمی گردید، به عبارت دیگر استفاده از واژه "فن آوری اطلاعات و ارتباطات " در عصر حاضر نشاندهنده چه واقعیتی است ؟
ارتباط فن آوری اطلاعات و ارتباطات با توسعه چیست ؟
شکاف و یا فاصله دیجیتالی چیست و چه عواملی باعث ایجاد و یا تشدید این فاصله می شوند ؟ وظیفه هر یک از ما در کاهش این فاصله چیست ؟
آیا برای کاهش شکاف دیجیتالی می بایست در فرهنگ و نوع نگاه ما ، تغییری داده شود ؟
برای حرکت به سمت یک جامعه مبتنی بر اطلاعات به چه امکانات و یا زیرساخت هائی نیاز می باشد ؟ اولویت ها در این رابطه چیست ؟
آیا ایجاد زیرساخت ارتباطی برای استفاده از مزایای فن آوری اطلاعات و ارتباطات به تنهائی کافی است ؟
شرط لازم و کافی به منظور استفاده عموم شهروندان یک جامعه از دستاوردهای فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟
جایگاه توسعه منابع انسانی به منظور استفاده سودمند از دستاوردهای فن آوری اطلاعات و ارتباطات چیست ؟
جایگاه تولید محتوی به زبان استفاده شده در هر جامعه چیست و مختصات آن در فن آوری اطلاعات و ارتباطات به چه صورت مشخص می گردد؟
آیا برای آشنائی و استفاده از مزایای فن آوری اطلاعات و ارتباطات به اطلاع رسانی خاصی نیاز است ؟
استراتژی ملی فن آوری اطلاعات و ارتباطات به چه صورت می بایست تدوین گردد و آیا در این رابطه به یک مدل خاص و متناسب با شرایط بومی هر کشور نیاز است ؟
نحوه بررسی و ارزیابی میزان موفقیت برنامه های ملی فن آوری اطلاعات و ارتباطات به چه صورت است ؟
استراتژی حرکت به سمت یک جامعه مدرن اطلاعاتی به چه صورت می بایست تدوین گردد؟ آیا بدون وجود یک استراتژی مشخص و جامع ، امکان حرکت مثبت در این راستا وجود دارد ؟
جایگاه فن آوری اطلاعات و ارتباطات در جهت افزایش سواد عمومی دیجیتال ، ارتقاء سطح دانش عموم شهروندان یک جامعه ، افزایش ضریب نفوذ اطلاعات و تولید علم چیست ؟
و سوالات بسیار فراوان دیگر !
قطعا" در این مقاله نمی توانیم به تمامی پرسش های فوق پاسخ دهیم ولی قصد داریم با بررسی فن آوری اطلاعات و ارتباطات و نقش آن در توسعه به نوعی فضائی را ایجاد نمائیم که شاید لزومی به پاسخ صریح به اکثر سوالات فوق نباشد و هر خواننده بتواند پاسخی شایسته برای آنان را پیدا نماید .
اطلاعات و دانش
تعاریف متفاوت اطلاعات ( Information ) از زوایای مختلف :
تعریف اطلاعات از لحاظ نظری : اطلاعات ( Information ) به هر نوع داده جمع آوری شده با استفاده از روش های مختلفی نظیر : مطالعه ، مشاهده ، شایعه و سایر موارد دیگر اطلاق می گردد. در واژه "اطلاعات" ، بار معنائی از قبل تعریف شده ای در رابطه با کیفیت ، معتبر بودن و یا صحت داده وجود نداشته و امکان برخورد با اطلاعات معتبر ، غیرمعتبر ، واقعی ، نادرست ، صحیح و گمراه کننده ، وجود خواهد داشت .
تعریف اطلاعات از منظر تئوری اطلاعات : اطلاعات دربردارنده یک معنی خاص خصوصا" در ارتباط با پیشگوئی احتمالی از داده است .در تعریف فوق ، میزان معنی و محتوای ارائه شده توسط اطلاعات مورد توجه قرار می گیرد.مثلا" پیامی که به ما اعلام می نماید:"فردا خورشید طلوع می نماید " دارای حجم اندکی محتوای اطلاعاتی است در حالیکه یک پیام در رابطه با روز قیامت ، شامل حجم بالائی از اطلاعات است . در تعریف ارائه شده از منظر تئوری اطلاعات ، همانند تعریف ارائه شده قبلی ، توجه خاصی به کیفیت و یا ارزش اطلاعات نمی گردد .
تعریف اطلاعات از منظر علم اطلاعات و فن آوری اطلاعات :علم اطلاعات و فن آوری اطلاعات با اطلاعات به عنوان داده جمع آوری شده ، ذخیره شده ، بازیابی شده ، پردازش شده و ارائه شده سروکار دارد . در تعریف فوق نیز به مواردی همچون اعتبار ، کیفیت و ارزش اطلاعات به صورت جانبی ، توجه می گردد.
در تعاریف فوق ، توجه خاصی به کیفیت و یا ارزش اطلاعات نشده است . در مقابل اطلاعات از واژه ای دیگر و با نام " Knowledge " استفاده می شود که می توان آن را معادل " دانش " در نظر گرفت . " دانش " ، بر خلاف اطلاعات ، دارای بار معنائی مختص به خود بوده که توسط فرد و یا افرادی کارشناس و بر اساس بررسی و مطالعه انجام شده بر روی اطلاعات معتبر ، حاصل می شود. اطلاعات معتبر ، به خودی خود مفید و قابل استفاده می باشند ولی قادر به پیشگوئی نتایج نمی باشند. برخی اطلاعات معتبر نظیر قیمت یک کالا و یا خدمات و یا برنامه زمانبندی پروازهای هوائی ، مستقیما" قابل استفاده می باشد، ولی برخی اطلاعات دیگر نظیر داده هواشناسی و یا داده مربوط به آنتی بیویتک ها صرفا" زمانی مفید و معتبر می باشند که در ابتدا توسط کارشناسان متخصص ( دارای دانش لازم ) استفاده وپس از بررسی و آنالیز داده ها ی اولیه ، نتایج استخراج و در اختیار عموم علاقه مندان جهت استفاده قرار گیرد.در بطن دانش همواره آنالیز و نتیجه گیری نهفته است در حالی که ، اطلاعات در بهترین وضعیت استنتاج استقرائی را به دنبال خواهد داشت . بنابراین حداقل از لحاظ فلسفی ، شایسته و منطقی است که ظهور " جوامع مبتنی بر دانش " را در مقابل " جوامع اطلاعاتی " ، ترویج نمود . در جوامع مبتنی بر دانش ، آموزش و فراگیری به عنوان فرآیند کسب دانش مطرح بوده تا در مرحله بعد ، امکان ایجاد دانش فراهم می گردد ( ترکیب و آنالیز قیاسی ) .
از لحاظ تاریخی ، دستیابی به اطلاعات از طریق رسانه های چاپی ( کتاب ، روزنامه ، مجله ) حاصل می گردید در حالی که فراگیری دانش از طریق مدارس و دانشگاهها بدست می آمد . امروزه ، فن آوری اطلاعات و ارتباطات افقی جدید در رابطه با تولید و عرضه اطلاعات را ارائه نموده است و می بایست بطور همزمان امکانات موجود را در جهت فراگیری و ایجاد دانش ، سازماندهی و به خدمت گرفت . ما می بایست در مرحله اول با بهره گیری از امکانات موجود موفق به فراگیری دانش بوده تا در ادامه امکان تولید ، میسر گردد. بدیهی است با استفاده مناسب از دستاوردهای فن آوری اطلاعات و ارتباطات، می توان به سرعت اقدام به فراگیری دانش و در نهایت تولیدعلم نمود . شاید از زاویه فوق ، بتوان مهمترین رسالت فن آوری اطلاعات و ارتباطات را ایجاد زیرساخت و بستر مناسب برای فراگیری و تولید علم در نظر گرفت . در جوامعی که توانسته اند زیر ساخت مناسبی ( صرفا" زیرساخت ارتباطی مورد نظر نمی باشد ) در رابطه با فن آوری اطلاعات و ارتباطات ایجاد نمایند ، شرایط مناسب برای استفاده از "دانش " فراهم و میزان تولید دانش در اینگونه جوامع ارتباط مستقیمی با زیرساخت فن آوری اطلاعات و ارتباطات آنان دارد.
استفاده مناسب از دانش و بکارگیری آن در تمامی عرصه های زندگی و در نهایت تولید دانش ، ارتباط مستقیمی با توسعه دارد .
دانش و توسعه
همانگونه که در بخش قبل اشاره گردید ، بین استفاده و تولید دانش با توسعه ارتباطی مستقیم وجود دارد . قطعا" در جوامع توسعه یافته برآیند استفاده از دانش مثبت بوده و در ادامه با توجه به زیرساخت ها و سیاست های تدوین شده ، امکان تولید دانش فراهم می گردد .
"درآمد سرانه " ، یکی از شاخص های مهم به منظور سنجش میزان موفقیت برنامه های توسعه است که همواره در آمار اعلام شده توسط سازمان ها و نهاد های دولتی به آن استناد تا میزان موفقیت برنامه های توسعه ، نشان داده شود. به منظور آشنائی با تاثیر دانش بر توسعه و در نهایت افزایش درآمد سرانه شهروندان یک جامعه ، دو کشور غنا و کره جنوبی را بررسی می نمائیم . بر اساس مستندات بانک جهانی ، چهل سال قبل ، میزان درآمد سرانه دو کشور کره جنوبی و غنا معادل یکدیگر بوده است . در حالی که امروزه درآمد سرانه کره ای ها ، شش مرتبه بیشتر شده است . به عبارت دیگر شهروندان کره جنوبی شش برابر نسبت به شهروندان غنائی ثروتمندتر شده و یا مردم غنا نسبت به مردم کره جنوبی شش برابر فقیرتر شده اند . بر اساس بررسی انجام شده ، بیش از پنجاه درصد نابرابری فوق ، به استفاده موفقیت آمیز کره ای ها در رابطه با فراگیری و استفاده از دانش برمی گردد. استفاده موثر و موفقیت آمیز از دانش ، عامل اصلی شکوفائی و موفقیت اقتصادی در برخی کشورهای آسیائی بوده که از آن به عنوان "معجزه اقتصادی " ، نام برده می شود. استفاده از سایر امکانات نظیر جاده ها ، ساختمان ها ، ماشین آلات کمتر از سی درصد سهم داشته است .از دیگر نمونه های موجود در این رابطه و نقش دانش و توسعه می توان به "انقلاب سبز " در آسیا اشاره نمود. در این رابطه با استفاده از روش های پیشرفته اقدام به ارتقاء سطح دانش و آگاهی افراد گردید و استفاده کنندگان با به کارگیری اندوخته های خود توانستند حرکتی عظیم و تحولی گسترده را در جامعه خود باعث گردند .در گذشته دانش ( برای توسعه ) از طریق کارشناسان و ارتباط مستقیم با فراگیران به آنان منتقل می گردید . بدیهی است در چنین مواردی میزان سرمایه گذاری محدود به قیمت و تعداد کارشناسان مورد نظری بود که می بایست رسالت انتقال دانش به مخاطبان خود را انجام دهند. هندوستان ، یکی از کشورهای موفق در این زمینه بوده که از رسانه های ارتباط جمعی نظیر رادیو و تلویزیون برای نشر دانش استفاده نموده است . رادیو ، تلویزیون و تلفن های ثابت از جمله عناصر موجود در زیرساخت فن آوری اطلاعات و ارتباطات،می باشند( کانال های نشر اطلاعات ) . انقلاب سبز ، اولین تجربه موفقیت آمیز در زمینه استفاده از فن آوری اطلاعات و ارتباطات در آسیا می باشد .
افزایش و ارتقاء سطح دانش و آگاهی شهروندان یک جامعه دارای دستاوردهای بسیار مثبتی می باشد و شاید برخی از دستاوردهای به دست آمده در مرحله اول محسوس و یا ملموس نباشند( مثلا" ارتقاء سطح دانش شهروندان یک جامعه در رابطه با یک بیماری خاص که به دنبال آن کاهش ویا ریشه کنی بیماری را به دنبال خواهد داشت ، ارتقاء سطح دانش شهروندان یک جامعه در رابطه با حوادث رانندگی که کاهش تصادفات و حوادث رانندگی را به دنبال خواهد داشت ) . ارتقاء سطح دانش تاثیر مستقیم و مثبتی بر کیفیتت زندگی شهروندان یک جامعه را به دنبال داشته و شرایط مناسبی را برای توسعه همه جانبه فراهم می نماید.
مهمترین رسالت فن آوری اطلاعات و ارتباطات ، ارائه امکانات و زیر ساخت لازم برای تولید و توزیع دانش می باشد . بدیهی است از زاویه فوق و با توجه به ارتباط مستقیم استفاده و تولید دانش در یک جامعه با توسعه ، می توان به اهمیت و جایگاه واقعی فن آوری اطلاعات و ارتباطات در ارتباط با توسعه همه جانبه بیشتر واقف گردید.
در بخش دوم این مقاله با تمرکز بر روی فن آوری اطلاعات و ارتباطات و ارائه تعاریف متفاوت از آن به بررسی زیرساخت فن آوری اطلاعات و ارتباطات ، خواهیم پرداخت .
نظرات ()در مورد رشد اخلاقی گفته شده است که ؛ «رشد اخلاقی در برگیرنده آن دسته از قوانین و مقررات اجتماعی است که تعیین می کند انسانها در رابطه با دیگر مردم چگونه باید رفتار کنند». از نظر روانشناسان این قوانین مشتمل بر سه جنبه اساسی شناختی، عاطفی، و رفتاری هستند که تبیین آنها و چگونگی روابطشان با یکدیگر و تأثیری که در فرایند درونی سازی دارند، محور بحث های روان شناختی است. این تعریف با اینکه تا اندازه ای ماهیت رشد اخلاقی را روشن می کند، ویژگیهای مشخص کننده و امتیاز بخش آن را در میان بخشهای دیگر چندان روشن نمی کند. برای روشن شدن معنای دقیق رشد اخلاقی چند نکته را باید مورد توجه قرار داد: 1) اختیار و عمد در کارهای اخلاقی؛ 2) ارتباط با حالات روانی و کمال درونی. اگرچه حال در فرهنگ های مختلف در مورد خوب و بدهای اخلاقی که از جهان بینی ها و اهداف مختلف آنها نشأت می گیرد، تفاوتهایی نیز یافت می شود؛ اما در هر صورت، در بسیاری از جوامع، یکی از مهمترین وظایف فرهنگی آشنا سازی کودک با قوانین اخلاقی و کردار خوب و بد است. همه کم و بیش از کودکان انتظار دارند که این قوانین را فرا بگیرند و به کار بندند؛ از رعایت آنها خرسند شوند و هنگام سرپیچی از آنها در خود احساس گناه کنند. یکی از ابعاد رشد و تحول ، که از دوران کودکی تا سال های بزرگسالی ،در کنار دیگر ابعاد رشد شکل می گیرد،رشد اخلاقی کودکان است .وقتی مردم درباره رشد اخلاقی صحبت می کنند، آنها به رفتار و نگرش های خودشان نسبت به سایر مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتی آنها به پیروی ما از هنجارهای اجتماعی ،مقررات و قوانین ،عرف و آداب و رسوم توجه می کنند ..در این تحقیق ما نظریات مختلف در مورد رشد اخلاقی را مورد بررسی قرار دادیم با این امید که مطالب نگاشته شده مورد استفاده قرار گیرد.
رشد اخلاقی در برگیرنده آن دسته از قوانین و مقررات اجتماعی است که تعیین می کند انسانها در رابطه با دیگر مردم چگونه باید رفتار کنند. از نظر روانشناسان این قوانین مشتمل بر سه جنبه اساسی شناختی، عاطفی، و رفتاری هستند .
الف :نظریه ژان پیاژه Jean Piaget دوره نخست به نام اخلاق عینی از 3 تا 7 8 سالگی است. پیاژه معـتـقــد است که کودکان کمتر از 7 سال زشتی یا شدت اعمال خلاف را تنها از نظر مقدار زیاد آن مورد توجه قرار می دهند و دلیل و انگیزه ارتکاب جرم را نادیده می گیرند. شناخت این کودکان محدود است. پیاژه دوره دوم را ارزشیابی اخلاقی ذهنی نامیده است. در این دوره کودک علاوه بر جنبه محسوس رخدادها به عوامل درونی یا ذهنی آنها نیز توجه می کند
ب- نظریه کلبرگ Kohlberg او برای استدلال اخلاقی سه سطح را نام برد:
اول:سطح اخلاقی پیش عرفی یا پیش قرار دادی(4 تا 10 سال)
دوم سطح اخلاق عرفی یا قراردادی(از 10 تا 13 سالگی)
سوم:سطح اخلاقی پس عرفی یا پس قراردادی(از 13 سالگی به بعد)
ج - نظریههای محیطی - یادگیری در این نظریه تأکید اصلی روی مکانیزمهای محیطی مانند تقویت کنندهها و تنبیه کنندههای محیطی و یادگیری مشاهده ای (الگوسازی و تقلید) میباشد.
د - دیدگاه قوم شناسی
بیشتر کارهای آنها مشاهده رفتارهای انواع و ارتباط آنها با کردارهای اخلاقی انسان بوده است. دو حوزه اصلی مورد علاقه آنان نوع دوستی و پرخاشگری میباشد
نظریات مختلف در مورد رشد اخلاقی
الف :نظریه ژان پیاژه Jean Piaget
ژان پیاژه در حقیقت پدر علم روانشناسی کودک می باشد. او تحقیقات زیادی بر روی الگوی رشد اخلاقی بر روی کودکان سوئیسی در سالهای 1920 تا 1930انجام داده است. پیازه معتقد است که مدل رشد اخلاقی در کودکان از 4 مرحله تشکیل شده است. در مرحله اول که بین 2 تا 4 سالگی می باشد کودک هیچ مفهومی از اخلاقی بودن ندارد و هر کاری را از روی تقلید انجام می دهد و از هیچ قواعدی پیروی نمی کند در مرحله دوم که بین سالهای 5 تا 7می باشد پیروی از قواعد درکودک آشکار می شود و افکار کودکان بسیار نزدیک به شیوه مطلق گرایی می شود و قواعد و مقررات استبدادی از طرف والدین ارائه می شود که در این مرحله ازنظر کودکان این مقررات غیر قابل تغییر هستد .این مرحله را مرحله اخلاقی واقع گرائی نامید. در این مرحله کودک هیچ سئوالی در مورد درستی یا نادرستی قواعد نمی کند مرحله سوم پیازه از سن 8 تا 11 شروع می شود در این مرحله کودک می آموزد که قواعد قابل تغییر هستند و این مرحله را نسبی گرایی اخلاقی نامید. در آخرین مرحله اخلاقی پیازه عنوان شد که نوجوانان قادر هستند قواعد جدیدی را به وجود بیاورند و همچنین آنها قادر هستند شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سیاسی کنند. .پیازه معتقد است استدلال اخلاقی همانند رشد اخلاقی هم به وسیله عوامل محیطی و هم عوامل ذاتی هدایت می شود.از جهت ذاتی کودکان قادر هستند توانائی شناختی خود را با فاصله گرفتن از افکار خود محورانه و توانا شدن برای جذب اطلاعات بیشترو برخورد با دیدگاهای مختلف درا رزیابی موفقییتهای اخلاقی توسعه بخشند. پیازه معتقد است تجربه های اجتماعی نقش به سزائی را در گذر یک کودک از یک مرحله به مرحله دیگر را دارد.. کودکان در دوران اولیه زندگی خود یاد می گیرند که پذیرای بی چون و چرای قواعد رفتاری از طرف والدین خود باشند اما یک حالت ذاتی در سیستم کودکان نهفته است که باعث می شود که بعدها آنها نقطه نظرات خود را بیان کنند.
الگوی رشد اخلاقی پیاژه در اوایل به واسطه کار او روی کودکان ژنوی در کشور سوئیس، در طول سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ صورت گرفت. برای تحقیق روی مفاهیم رشد اخلاقی، پیاژه از دو روش بسیار متفاوت استفاده کرد.یکی از روشهای او مبتنی بر دیدگاه طبیعت گرایی بود که در آن بازیهای معمولی کودکان مانند تیله بازی را در خیابانها مورد مشاهده قرار داد. پیاژه از نزدیک چگونگی ایجاد و اجرای قواعد بازی را در پسربچهها بررسی کرد و او را درباره شرایطی که قواعد بازی باید تغییر کند و یا حتی از بین برود مورد سؤال قرار داد.
دومین دیدگاه که بسیاری تجربی بود ارائه مسائل اخلاقی دشوار به کودکان برای حل کردن بود. این مسائل به شکل داستانهای کوتاه به کودک ارائه میشد و از او خواسته میشد تا از بین دو نمونه ارائه شده به او فرد شریر یا سرکش را مشخص کند. مثلاً در یک داستان کوتاه پسری به نام اگوستین در حالی که سعی داشت برای کمک به پدرش جعبه جوهر او را پر کند یک لکه بزرگی از رنگ روی رومیزی پدرش ریخت. از سوی دیگر یک پسر کوچک دیگر به نام ژولین در حالی که در حال بازی با قلم پدرش بود یک لکه کوچکی از رنگ را روی رومیزی پدرش ریخت.
از این تحقیق، پیاژه یک مدل رشد اخلاقی را به وجود آورد که این مدل متمرکز بر شیوه پیروی کودکان از قواعدی که از چهار مرحله تشکیل شده است میباشد.(دامدن، ،۱۹۸۳ پیاژه ۱۹۳۲). در اولین مرحله (۲ تا ۴ سالگی) کودکان هیچ مفهوم واقعی از اخلاقی بودن ندارند. بیشتر بازیهای آنان بازیهای تقلیدی است که از هیچ قاعده ای پیروی نمی کند، مگر این که در بعضی از اوقات آنها ممکن است محدودیتهای خاصی به عنوان بخشی از بازی اختراع کنند. (مثل قراردادن تمامی قرقرههای سبز در یک جعبه خاص). پیروی از عقاید و قواعد اشخاص دیگر تا مرحله دوم(۵ تا ۷ سالگی) به طور استوار آشکار نمی شود. اما وقتی پیروی از قواعد پدیدار میشود، افکار کودکان بسیار نزدیک به شیوه مطلق گرایی میشود.
قواعد اجتماعی در این هنگام تحت عنوان «دیگر پیروی» مطرح میگردد. در این مرحله دستورات و قوانین به صورت استبدادی از طرف افراد بیرونی و معمولاً والدین ارائه میشود که از نظر کودک این نوع دستورات غیرقابل تغییر میباشد. مرحله دوم را (۵ تا ۷ سالگی) و مرحله اخلاق واقع گرایی مینامند. کودک هیچ سؤالی درباره نیت یا درستی انجام اعمال یا قواعد هستی -اگر مایل به پیروی از آن هم نباشد- نمی کند.
سپس، پیاژه مشاهده کرد که کودکان در این سن وقتی به تیله بازی میپردازند در اجرای قواعد بازی بسیار انعطاف ناپذیر و تغییرناپذیر هستند حتی اگر آن بازی بسیار آسان باشد.
پیاژه به دو ویژگی جالب در زمینه مطلق گرایی اشاره کرد. بسیاری از کودکان در مرحله دوم، مسئولیت پذیری عینی را نشان میدهند، بدین معنی که آنها موقعیتهای اخلاقی را تنها با پیامدهای عینی و فیزیکی مورد ارزیابی قرار میدهند. در مسائل اخلاقی غامض، این کودکان اعمالی را که باعث آسیب بیشتر میشود غیراخلاقی تر از اعمالی میدانند که باعث آسیبهای کمتر میشود. این کودکان کمتر به نیات اعمال توجه میکنند، از این رو، کمک اگوستین به پدرش بی ارزش تر از عدم فرمانبرداری جولین به نظر میرسد، زیرا او لکه جوهر بزرگتر را روی میز پدرش ایجاد کرده بود.
از خصوصیات دیگر این مرحله قضاوت اصولی است، زیرا این کودکان عقیده استواری در مطلق گرایی یک قاعده دارند. آنها عقیده دارند که تنبیه، همیشه وقتی قاعده ای شکسته میشود باید انجام گیرد. بنابراین، اگر یک کودکی که توپ بیسبال خود را گم کرده و در طول یک روز که به دنبال توپش است یک کلوچه را پیدا کند و آن را بردارد، از نظر کودکان در این مرحله باید برای این کارش تنبیه شود.
در مرحله سوم پیاژه (۸ تا ۱۱ سالگی) کودکان به تدریج درمی یابند که قواعدی مورد پذیرش هستند که به وسیله مردم برای کمک یا محافظت از یک فرد دیگر ایجاد شده باشد و اطاعت و پیروی ساده از دستورات دیگران نیست بلکه هر فرد به عنوان شخص خود پیرو، تصمیم به مشارکت با دیگران را میگیرد. به عنوان مثال، پیاژه مشاهده کرد کودکان مرحله سوم قواعد خود را با شرایط لحظه به لحظه و تعداد تیلهها و همچنین تعداد بازیکنان تطبیق میدهند. علاوه بر این، در این مرحله پیشرفت توانایی شناختی کودکان به آنها اجازه میدهد تا عوامل جدیدی را وارد ارزیابیهای اخلاقی خود کنند. شخص کاری را سعی میکند انجام دهد که انگیزه و قصد و نیتی از آن داشته باشد، نتایج یک رفتار در این مرحله برای او مهم است. بر این اساس، با افزایش سن، کودکان در قضاوت خود رفتار جولین را بیشتر مورد سرزنش قرار میدهند، حتی اگر آسیب کمتری را ایجاد کرده باشد، زیرا اخلاقی بودن تابع ارزیابی کنونی در ارتباط با عوامل دیگر و در موقعیتهای دیگر میباشد که پیاژه به سومین سطح این مرحله(نسبی گرایی اخلاقی) میگوید.
در آخرین مرحله ای که پیاژه به طور مختصر در مورد آن بحث کرده، کودکان قادرند قواعد جدیدی را به وجود آورند. توانایی عملیاتی آنها را قادر به فرضیه پردازی در موقعیتهایی که ممکن است در بازی به وجود آید میکند و باعث ساختن قواعدی برای آنها میشود. همچنین آنها شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سیاسی میکنند. در این نقطه نظر، نوجوانان ممکن است علاقه خود را به گسترش موضوعات دیگری مانند حفاظت از محیط زیست و یا کمک به افراد بی خانمان نیز متوجه سازند.
نظرات ()مقاله موجود در مورد اخلاق و آزادی است که از کتاب آزادی بیان در اسلام اثر یک دانشمند مسلمان مالزی می باشد.
آیا در اسلام آزادى بیان وجود دارد؟ آیا در اسلام حقوق و آزادىهاى مدنى شهروندان به رسمیت شناخته شده است؟ آیا در اسلام قاضى مىتواند براى هر جرمى به دلخواه خود هر مجازاتى را تعیین کند؟ آیا نظام حکومتى اسلام در برابر مردم مسؤول و پاسخگو است؟ آیا در اسلام مردم در انتخاب فرمانروایان نقشى دارند؟ آیا در اسلام مردم باید بىچون و چرا از ولىّ امر یا متصدى حکومت و فرمانروا اطاعت کنند؟ آیا در اسلام افراد مىتوانند نظر و عقیده شخصى یا رأى خود را درباره امور بیان کنند؟
دکتر محمد هاشم کمالى، فقیه و استاد دانشگاه بینالمللى اسلامى مالزى و از پیروان مذهب اهل سنت و از معتقدان به حکومت شریعت، مىکوشد بر اساس متون و منابع شرعى به پرسشهاى مذکور پاسخ گوید. مباحث وى که با عنوان آزادى بیان در اسلام انتشار یافته، شامل پنج مقاله که در دهههاى 1980 و 1990 در مجلات تخصصى بینالمللى به چاپ رسیده است. امتیاز این مقالات - به نظر مترجم و گزینشگر این مجموعه - در این است که نویسنده بىآنکه ادعاى روشنفکرى داشته باشد و بخواهد اندیشههاى تازه را به گذشتگان نسبت دهد یا اندیشههاى جدید را با اسلام درآمیزد، صرفاً با تکیه بر منابع دینى و فقهى، به تبیین پارهاى پرسشها پرداخته است که از مهمترین مسائل جوامع اسلامى از نوگراترین تا سنتىترین و سنتگراترین شکل آن است.
این مجموعه با مقدمهاى از مترجم همراه است که در آن مقاله نخست این مجموعه معرفى شده است. مترجم مراد خویش از گزینش و ترجمه این مقالات را نشان دادن بخشى از گفتارى ذکر کرده است که مىتواند به نوسازى نگرش اسلامى با تکیه بر منابع دست اول و شواهد تاریخى، کمک کند. و مهمتر از همه به بحثهاى روششناختى و علمشناختى و هرمنوتیک در این زمینه یارى رساند. (صفحه سیزده)
دو مقاله از این مجموعه بهطور مستقیم به بحث درباره آزادى بیان و مباحث پیرامونى آن، نظیر تحلیلى از فتنه و رأى شخصى و صورتبندى آراى پسندیده و ناپسندیده مىپردازد. یک مقاله نیز به قلمرو قدرت سیاسى و پارهاى از محدودیتهاى آن اشاره دارد. دو مقاله دیگر به بحث از سیاست شرعیه و عنصر مصلحت مىپردازد و در آن بهطور کلى به تدابیر و آسانگیرىهاى شریعت در عرصه حیات فردى و اجتماعى اشاره دارد.
در مقاله نخست با عنوان «آزادى بیان در اسلام: تحلیلى از فتنه» نویسنده وضعیت و بستر پیش آمده در تاریخ عالم اسلامى را ترسیم مىکند که در آن چگونه مسلمانان از اوج آزادى بیان به سمت محدود ساختن آزادى بیان حرکت کردند و پارهاى فقیهان چگونه مجازاتهایى را براى افراد مخالف حکومتها و قدرتهاى سیاسى زمانه لازم شمردند و فضایى اقتدارگرا در عالم اسلامى پدید آوردند و دانش و دانشمندان را محدود و منکوب ساختند. گرچه در آن سالها تحت تأثیرات آموزههاى دینى و تاریخ روشن صدر اسلام، تمدن عظیم اسلامى به وجود آمد، اما با استمرار فضاى اقتدارگرایانه و تبدیل و تغییر حکومتها که به شیوه متغلبانه، آزادى بیان هر چه بیشتر محدود گشت و پس از سالها و بعد از دوره میانه، تمدن اسلامى رو به افول و رکود گذاشت و آزاداندیشى و آزادنگرى سرکوب گردید. در واقع بقا و استمرار یک فکر و قدرت سیاسى، نه، گفت و گو و مباحثه استدلالى مخالفان، که حذف فیزیکى آنان از صحنه بود. نویسنده در اینباره و اینکه در صدر اسلام چگونه آزادى بیان و آزادى مخالفان، پاس داشته مىشد به نحوه برخورد امام على(ع) با خوارج اشاره و سالها و دورههاى پس از آن را خروج از مشى اسلامى ذکر مىکند.
آن گونه که نویسنده در بحث فصل نخست خود درباره فتنه ذکر کرده است، غالب استدلالها براى حذف مخالفان، توطئه و تولید فتنه توسط آنان بوده است. با این وصف باید گفت اگر تنها راه دفع فساد و فتنه، اعدام و حذف آنان از عرصه حیات اجتماعى بود، اساساً حکمت خداوندى اقتضا مىکرد که آنان متولد نشوند؛ چنان که خداوند در قرآن درباره دیندارى و ایمان آوردن مردم مىگوید: «لا اکراه فى الدین قد تبین الرشد من الغى؛ در کار دین اکراه روا نیست، چرا که راه از بیراهه به روشنى آشکار شده است.»2 و در جاى دیگر مىخوانیم:
و لو شاء ربک لأمن من فى الارض کلهم جمیعاً أفأنت تکره الناس حتى یکونوا مؤمنین؛ و اگر پروردگارت (به اراده حتمى) مىخواست، تمامى اهل زمین ایمان مىآوردند، پس آیا تو مردم را به اکراه وامىدارى تا اینکه مؤمن شوند؟3
اما این گونه نشد و خداوند عنصر انتخاب و اختیار آزادانه را در نهاد آدمیان به ودیعت نهاد که با طوع و رغبت به سوى معنویت گام نهاده و دین و خداپرستى را اختیار نمایند. از این رو مىتوان گفت عمل برخى فقها در صدور این گونه احکام مبتنى بر آموزههاى دینى نبوده و خودساخته کسانى بوده است که به قدرت سیاسى و استبدادى آویخته بودهاند.
البته سخنان نویسنده درباره عالمان و اندیشه اهل سنت است که در عالم اسلامى قدرت سیاسى را در اختیار داشتند و قدرتهاى سیاسى از پشتیبانى آنان برخوردار بودند. شیعیان در طول تاریخ از در اختیار داشتن قدرت سیاسى محروم و مطرود این حکومتها بودند. البته سوء استفاده از قدرت سیاسى مىتواند در همه مکاتب و جریانها به وجود آید.
همان گونه که ذکر شد نویسنده در فصل نخست به بحث بسیار مهم فتنه و معناى آن مىپردازد. مصادیقى نیز که عمدتاً از تاریخ صدر اسلام است گزارش مىکند و این گزارشها را با دیدگاههاى اندیشمندان مسلمان مىآراید که چگونه در این باب حکم کردهاند. تلاش شده است پرسش بسیار مهمى در اینجا طرح و پاسخ داده شود و آن اینکه دامنه فتنه چیست و آیا حاکم مىتواند امورى که فتنه خوانده مىشود را با موانع و محدودیتهایى مواجه سازد و افرادى را به دلیل اینکه در جامعه فتنه مىپراکنند، از حقوق اجتماعى محروم سازد یا خیر؟ نویسنده در این مقاله گزارشهاى مختلفى از دیدگاه اندیشمندان مسلمان ارائه مىدهد و در این گزارشها مىتوان دریافت که چگونه رفع فتنه عاملى براى سوء استفاده توسط حاکمان بوده و بدین وسیله مخالفان سیاسى و اعتقادى خویش را از دم تیغ گذرانده و یا به زندان مىافکنده و یا به تبعید مىفرستادهاند.
در اینجا باید به این مسأله نیز توجه داشت که همان گونه که نویسنده معتقد است، بحث کافى حول آزادى بیان و نظم اجتماعى در میان ملل مسلمان صورت نگرفته است. از این رو گاهى آزادى بیان رجحان مىیابد و این هنگامى است که قدرت سیاسى در حالت ضعف به سر مىبرد و گاهى قدرت تفوق مىیابد و در این حالت به دلیل ذهنیت و رفتار استبدادزده حاکمان، آزادى بیان از رونق مىافتد و بازار ریا و چاپلوسى و تملّق گسترش مىیابد. باید به سمتى حرکت کرد که نظم و آزادى را در کنار یکدیگر نظاره کرد و از هر دو بهره برد. زیرا به نظر مىرسد در فضاى هرج و مرج، آزادى بیان نیز، آن چنان که باید، مطلوب و میسور نخواهد بود. آنان که طالب آزادى بیانند، آن را در پرتو نظمى مىپذیرند که بتواند حداکثر امنیت و آرامش را براى آنان به همراه داشته باشد.
در مقاله دوم با عنوان «حدود قدرت در دولت اسلامى» نویسنده به ارائه طرحى اجمالى از حدود قدرت در دولت اسلامى مىپردازد که شریعت براى تضمین قواعد اخلاقى در حکومت مقرر کرده است. لازم است اشاره کنم نویسنده در ابتدا و به درستى دو دیدگاه از حکومت اسلامى را تبیین مىکند: نخست، اسلام از نظام محدود و مسؤول حکومت طرفدارى مىکند و دیگر، اسلام آشکارا استبدادى و تمامخواه است. رویکردى که مؤلف اختیار کرده است آشکارا بر این مطلب صحّه مىگذارد که محل هر آمریت و ولایت سیاسى، جماعت مؤمنانند که خلیفه و حاکم را بر مىگزینند و از او اطاعت مىکنند، مشروط بر آنکه خلیفه شریعت را نقض نکند. برطبق این رویکرد نه خلیفه و نه حتى مردمى که او را بر مىگزینند، داراى حاکمیت نامحدود نیستند و خلیفه آمریت و ولایت محدودى را اعمال مىکند که در ذات «امانت» مندرج است.
به باور وى، اسلام نظام سیاسىاى را پدید مىآورد که در برابر مردم مسؤول و پاسخگو است و این مسؤولیت و پاسخگویى را مىتوان بر اساس مجموعهاى از معیارها تبیین کرد. شریعت، نظر به تضمین نظامى عادل و مسؤول، براى قواى حکومت، هم در نظر و هم در عمل، حدودى وضع مىکند. این حدود عبارتند از: یکم، حاکمیت اجرایى؛ دوم، حکومت به منزله امانت؛ سوم، بسط عدالت؛ چهارم، حکومت در زیر حکم قانون؛ پنجم، آزادى انتقاد؛ ششم، حکومت شورایى؛ هفتم، مرجع قانونگذارى؛ هشتم، ملاحظات منفعت عمومى یا مصلحت؛ نهم، مالیات بندى؛ دهم، مالکیت خصوصى؛ یازدهم، حقوق خصوصى و حقوق عمومى.
حدود نظرى در قدرت حکومت در مفهوم حاکمیت محدود منعکس است؛ یعنى این مفهوم که حکومت «امانت» است و قیودى که از این مفهوم در کارکرد حکومت در قلمرو قانونگذارى نتیجه مىشود. حکومت موظف به اقامه عدالت برطبق شریعت و هدایت امور آن در زیر لواى قانون و سعى در تعقیب و تحقق منفعت عمومى یا مصلحت است. شریعت از حکومت رعایت حقوق و کرامت شخصى شهروندان را نیز مىخواهد. هیچ مأمور حکومتى قدرت مداخله در حقوق اساسى مردم را ندارد.
نویسنده در تحقق محدودیت حکومت اسلامى، موارد یازدهگانه مذکور را به تفصیل بحث مىکند و در ابتدا از حاکمیت اجرایى بحث کرده و به دو دیدگاه در این زمینه اشاره مىکند: نخست، حاکمیت از آن خدا است (نظر اکثریت) و دیگر، حاکمیت از آن جماعت مؤمنان است (نظر اقلیت). گرچه وى از این گونه شناسى با عنوان دیدگاه اکثریت و اقلیت یاد مىکند، اما مىتوان گفت این دو گونه حاکمیت در عرض یکدیگر نیستند و مىتوانند در طول یکدیگر باشند؛ به این معنا که مسلمانان با پذیرش دین و حاکمیت خداوند، اما با اختیار و آزادى خویش، در حیات عمومى و خصوصى خویش تأثیر گذارند. در واقع مسلمانان با پذیرش شریعت و اجراى احکام الاهى، در مجرایى قرار مىگیرند که در آن عناصر خاصى، مردم و حاکمان را محدود و مقید مىسازد که همان احکام الاهى است و همه، هم حاکمان و هم مردم مىباید تابع آنها باشند؛ از این رو است که فرد، جامعه و دولت اسلامى در یک مسیر گام مىنهند و اهداف هماهنگى را در پیش مىگیرند. اما در هر صورت خداوند به هیچ کس اجازه استبدادورزى و استبدادپذیرى را نداده است.
در بخش دیگر و به عنوان قیدى دیگر بر دولت اسلامى وى از حکومت به مثابه امانت یاد مىکند و اینکه حاکمان قدرت را به امانت در اختیار مىگیرند و مىبایست از آن براى صیانت از ایمان و اداره امور دنیاى مردم بهره گیرند. در اینجا مردم برطبق آیه شریفه، خلیفه خداوند هستند و این خلافت عمومى، اساس مردمسالارى را در دولت اسلامى شکل مىدهد. به نظر نویسنده، خلافت عمومى و امانت بودن قدرت در دست حاکم اسلامى، بر اساس وکالت است و در این صورت وکیل قدرتش را از موکّل مىگیرد و آن را به نام امت اعمال مىکند. از این رو هر دو طرف قرارداد در قبال یکدیگر حقوق و وظایفى دارند و اعمال قدرت توسط حاکمان به گونه یکجانبه نیست و تابع قوانین و اصول اسلام است. البته طبیعى است که در این بخش و وکالتى دانستن نقش حاکمان، به پارهاى از نظریههاى ولایت فقیه نزدیک و یا از آنها دور مىشود. اما در اینکه حکومت یک امانت در دستان حاکم است با اندیشههاى سیاسى شیعیان و نظریههاى دولت در فقه سیاسى شیعه همخوانى تام و تمامى دارد.
در بخش دیگر این مقاله، نویسنده معتقد است عدالت، غایت دولت اسلامى و انبیا است. از این رو دولت اسلامى در این راه مىباید تلاش کند. در این میان یکى از ارکانى که مىتواند براى رسیدن به این غایت مساعدت کند، استقلال قضات و دستگاه قضایى در دولت اسلامى است که شخص قاضى بتواند در راه بسط عدالت، حتى دولت را محاکمه نماید. به عقیده نویسنده، این امر میسر نیست مگر اینکه نظام قضایى مستقل از تسلط قوه مجریه و از امنیت کامل برخوردار باشد. وى در اینجا گرچه به نظریه تفکیک قواى مصطلح نزدیک شده، اما وارد مباحث تئوریک آن نشده است.
به هر حال نویسنده در مقاله دوم تلاش کرده است حدودى را براى دولت اسلامى ترسیم کند که در شریعت بر آنها صحه گذاشته شده است. به نظر مىرسد وى در این زمینه توانسته چشماندازى از این حدود و مقیدات را که براى پاسداشت حوزه خصوصى و حوزه عمومى وضع شدهاند ترسیم کند. بهویژه بحثهاى وى در پارهاى از عنوانها مانند حاکمیت، امانت بودن حکومت، حکومت بر اساس قانون، آزادى انتقاد، حکومت شورایى، حقوق خصوصى و حقوق عمومى، گوشه چشمى به نظامهاى سیاسى دموکراتیک دارد و نشان مىدهد، که براى مهار و کنترل حکومت و حاکمان در اندیشهها و متون اسلامى قلمرو خاصى وجود دارد که حاکمان با نزدیک و دور شدن از این قلمرو در شمار مصادیق حاکم عدل و حاکم جور خواهند بود.
بر این اساس نویسنده معتقد است شریعت گرچه حدودى را براى جلوگیرى از سوء استفاده از قدرت مقرر کرده است، اما بر انعطافپذیرى حکومت نیز تأکید و آن را به رسمیت شناخته است تا حکومت بتواند پاسخگوى استلزامات موقعیتهاى نامنتظره و پیشبینى نشده باشد. از سویى وى معتقد است مقاصد شریعت در سه عنوان عمده: تهذیب فرد، اقامه عدل و تحقق مصلحت مردم خلاصه مىشود. این موارد مىبایست راهنماى سیاست حکومت در همه عصرها باشد.
گرچه نویسنده چشماندازى نظرى از حدود قدرت در دولت اسلامى را ارائه مىدهد، اما به درستى هم تصریح مىکند که «این محدودیتها به ضوابط عملى تبدیل نشدهاند. حکومت محدودى که شریعت در نظر داشته است، در اکثر جوامع معاصر اسلامى به وضوح به وظیفه خود عمل نمىکند» - (ص 84)؛ البته وى به همین مقدار هم اکتفا نمىکند و این موضوع را در دموکراسىهاى غربى نیز جارى مىداند و بر این باور است که عمل نکردن بر اساس آنچه قانون اساسى دولتها ساخته، در دموکراسىهاى غربى نیز صادق است: «قوانینى که با وجود رنگ و لعاب به ظاهر مردمسالارشان از حیطه آرمانهاى نظرى خارج نشدهاند» - (ص 84). از همین منظر است که وى معتقد است تاریخ این پیام را به ما مىدهد که «بعید است حکومتى بتواند در غیاب اتفاق آراى مؤثر و دخالت همه بخشهاى جامعه در سیاستها و تصمیمهاى حکومتى به اهداف اعلام شدهاش دست یابد» - (ص 85). وى براى رسیدن به یک وضعیت مطلوب در جوامع اسلامى توصیه مىکند با توجه به نیرومندى احساسات دینى در میان مسلمانان و میل آنان به دیدن توازنى سالم میان تداوم و تغییر در زندگىهایشان، به نظر مىآید که انتخاب آنان به سود حکومتى باشد که به ارزشهاى اسلامى متعهد است، حکومتى که مبتنى بر قانونى است که در حدود اجازه آن عمل مىکند و با این وصف به اجراى شریعت در جامعه رغبت نشان مىدهد.
مقاله سوم کتاب با عنوان «سیاست شرعیه یا تدابیر حکومت اسلامى» به بحث درباره سیاست شرعیه اختصاص یافته است. مؤلف تعاریف مختلفى درباره این ترکیب ارائه کرده است که اگر در نسبت با سایر مقالات در نظر گرفته شود، مىتوان گفت سیاست شرعیه باید شامل اقداماتى باشد که به عدالت و مصلحت خدمت مىکند. از این رو وى معتقد است سیاست شرعیه، به وسیعترین معناى آن پنج قصد دارد: حمایت از حیات، دین، عقل، نسل و مال. بنابر نظر مؤلف، علما متفقند که حمایت از این ارزشها مقصد نهایى شریعت است.
مقاله چهارم با عنوان «تعلیم شریعت در باب مصلحت» به این پرسش پاسخ مىدهد که آیا مسلمانان از تعلیم شریعت در باب مصلحت غافل ماندهاند یا خیر؟ وى مصلحت را به معناى خیر عمومى مىگیرد و معتقد است وقتى به صورت «مصلحت مرسله» وصف شود، اشاره به منفعت عمومى نامحدود دارد. بدین معنا که شارع این مصلحت را تنظیم نکرده است و درباره اعتبار یا بىاعتبارى آن هیچ حجتى در متون نمىتوان یافت. (ص 125). وى در صفحه بعد به نقل از غزالى اشاره مىکند که مقاصد شریعت - چنان که پیش از این اشاره شد - در پنج ارزش ذاتى دین، حیات، عقل، نسل و مال خلاصه مىشود و هر اقدامى که این ارزشها را تضمین کند در گستره «مصلحت» قرار مىگیرد و هر چیزى که آنها را نقض کند «مفسده» است و بازداشتن از این دومى نیز «مصلحت» است. (ص 126). و بدین ترتیب وقتى از این ارزشها و مصلحت آنها سخن مىگوید، این مقاله با مقالات پیشین همسو مىشود.
ضابطه و اعتبار مصلحت در نظر نویسنده از آن روست که قصد اصلى از تشریع در اسلام، تضمین رفاه مردم و بالاتر بردن منافع آنان و حمایت از آنها در برابر زیان است. (ص 127). وى در ادامه، از مصلحت معتبر و ملغا یا باطل بحث کرده و در ضمن، شرایط مصلحت مرسله را تبیین مىکند. ذکر شرایط براى تضمین این امر در نظر گرفته شده که مصلحت ابزارى براى میل دلبخواهى یا تمایلات فردى در قانونگذارى تبدیل نشود. (ص 137). وى وقتى از مناقشات بر سر مصلحت سخن مىگوید، به یک قید در این زمینه نیز اشاره مىکند که مصلحت را باید ارزشهایى هدایت کند که شارع آنها را تأیید کرده است؛ از این رو هیچ مصلحتى وجود ندارد مگر اینکه امارهاى در شریعت بر آن صحه گذاشته باشد. (ص 144). بدین ترتیب و با قیدهاى مطرح شده تا اندازهاى از حیث نظرى محدودیتهایى براى استفاده از عنصر مصلحت وضع مىشود و به باور نویسنده باب سوء استفاده از آن مسدود مىشود.
آخرین مقاله باعنوان «صورتهاى پسندیده و ناپسندیده رأى (نظر شخصى) در اسلام» به بررسى شواهدى اختصاص یافته است که در اسلام تا چه اندازه آزادى تدوین و بیان عقیده معتبر شناخته مىشود. همچنین در این مقاله، روششناسى و معیارهاى تعیین اعتبار نظر شخصى و تمیز رأى مقبول از رأیى که تحمل نمىشود بررسى شده است. نیز این مقاله مشخص مىکند که چگونه طبقهبندى مفصل «رأى» در نزد علما مبین دغدغه براى آزادى عمل و تحمل از یک سو، با احترام براى حجیت و ارزشهاى به رسمیت شناختهشدهاى که ذاتى اسلام پنداشته مىشود از سوى دیگر، متوازن مىشود.
نویسنده معتقد است آزادى بیان عقیده، مهمترین جنبه آزادى سخن است و به نظر مىرسد اینکه دانشوران و فقها پیوسته از تعبیر «حریة الرأى» براى آزادى سخن استفاده کردهاند بدان معناست که رأى یا عقیده شخصى مهمترین جنبه آزادى بیان است. (ص 152). وى حتى آزادىها و حقوق و وظایف دیگر شهروندان از قبیل حق و وظیفه شهروندى براى امر به معروف و نهى از منکر، حق او براى نصیحت کردن به اشخاص صاحب منصب و قدرت یا هر کسى دیگر، حق نظارت بر فعالیتهاى حکومت، حق رأى دادن براى انتخاب رهبر یا امام و حق مورد مشورت قرار گرفتن در امور عمومى را نیز مبتنى بر آزادى بیان عقیده مىداند. اساساً به عهده گرفتن تکلیف قرآنى در خصوص امر به معروف و نهى از منکر بدون آزادى سخن و آزادى اظهار عقیده ناممکن خواهد بود. البته در این زمینه مىتوان با نویسنده همنوا شد، اما در سطحى کلان باید گفت آنچه از مصادیق آزادى مهمتر است، آزادى سیاسى است که مادر آزادىها نام گرفته است و البته آزادى بیان نیز به عنوان یک نوع از انواع آزادى سیاسى داراى همین جایگاه است و از این حیث مىتواند مهم و برجسته تلقى گردد.
نویسنده در ادامه این مقاله به بحث از صورتبندى رأى مىپردازد و رأى را به صحیح، باطل، مذموم و مشکوک تقسیم و آنها را تبیین مىکند. البته باید یادآورى کنم معیارهایى که نویسنده براى صحت و سقم هر کدام از این آرا بیان مىکند در بخشهایى با اندیشه شیعه متفاوت است که در هر صورت مىتواند نقاط اختلاف تفکر اهل سنت و تشیع را از هم باز کند و چشم اندازى جدید را براى تفکر و رسیدن به اجماع به روى اندیشههاى مسلمانان بگشاید. وى توجه دارد که وقتى از آراى غیر صحیح سخن به میان مىآورد و به ویژه وقتى از سوء استفادههاى رأى، مانند بدعت و هوا و بغى (تجاوزکارى) و اختلاف، سخن مىگوید، آزادى اندیشه را تحت الشعاع قرار ندهد و آزادى بیان را محدود نسازد. از این رو معتقد است سنت علمآموزى و تحقیق اسلامى با توجه به آزادى رأى و اجتهاد روى هم رفته حاکى از سعه صدر و تحمل است. شاهد وى بر این مدعا، اکراه علما از آوردن بدعت به قلمرو جرائم قابل مجازات است. با وجود اختلاف رأى در این نکته نظر، غالب این است که بدعت یا هر گونه نوآورى و اندیشهاى که براى آن هیچ مؤیدى در منابع نتوان یافت باید تحمل شود تا هنگامى که حقیقت ظاهر شود، یا در صورت دیگر تنها از طریق اقدامات ترغیبى باید از آن ممانعت کرد، مگر اینکه آشکارا زیانبار باشد که در آن صورت باید از زیان جلوگیرى کرد.
از سویى البته تحمل جامعه و ظرفیت اجتماع به آن دسته از اعضاى آن که حرفى براى گفتن داشته باشند این امکان را باید بدهد که بدون ترس از به جان خریدن خشم جامعه یا حکومت، سخن بگویند و این امر عمدتاً به وجود افکار سالم و پیشرفت در حوزههاى آموزش و فرهنگ مربوط است. در عین حال نویسنده تأکید مىکند باید در نظر داشت در هیچ جامعهاى هیچ آزادى بیان کامل و نامحدودى نمىتوان انتظار داشت. اما کوشش براى ایجاد توازن و پیرایش استفاده از این آزادى در برابر سوء استفادههاى ممکن از آن نشان دهنده دستاوردهاى آموزشى و فرهنگى جامعه است. تنها در فضایى امن و داراى تحمل، همراه با این تضمین ناگفته که اخلاص و یارى و انتقاد سازنده افراد و گروهها با خوشرویى پذیرفته و تحمل مىشوند، مىتوان این گونه یارى را بهطور مثبت تشویق کرد. هنگامى مىتوان به درستى از آزادى بهرهمند شد که آزادى در جامعه نهادینه شود و در کنار نظم و امنیت بتوان از آن به نحو کامل و شایسته استفاده نمود.
به هر تقدیر، کتاب حاضر مىتواند به گشایشى در زمینه حقوق شهروندان و آزادىهاى مشروع کمک نماید و بابهاى تقریباً جدیدى را بر مبناى متون دینى و مباحث فقهى به روى اهل فن و معرفت بگشاید و بر غناى مباحث نظرى در این زمینه بیفزاید.
بهرغم اینکه متن مقالات، تخصصى است و به ویژه پارهاى از مقالات در شمار مباحث حوزه فقه سیاسى است، مترجم توانسته است ترجمهاى روان و یکدست از متن ارائه دهد، اما در مواردى که آیات قرآن ذکر شده است، اعراب و ضبط کلمات آیات به درستى و دقت انجام نگرفته و باعث بروز اشتباهاتى شده است که لازم است در چاپهاى بعدى به اصلاح آن اقدام شود. در همین زمینه ذکر متن اصلى و ترجمه آیات و روایات از سوى مترجم قابل تحسین و ستایش است.
آزادى و تربیت سیاسى4
آیةاللَّه دکتر سید محمد حسینى بهشتى در یکى از سخنرانىهاى بسیار مهم خود درباره آزادى5 به بحثى جامعه شناختى راجع به وجود استبداد در جامعه و فقدان آزادى اشاره مىکند. وى به این پرسش که آیا با نفى استبداد و ساقط کردن افراد مستبد مىتوان به آزادى دست یافت، پاسخ منفى مىدهد. یکى از دلایل بهشتى این است که هیچ ملازمهاى میان نفى استبداد و پیدایش و تحقق آزادى متصور نیست؛ در یک جامعه و استبداد، برکنار کردن استبدادورزان تنها یکى از شرایط تحقق آزادى است. آنچه مىبایست بر آن تأکید و سعى در برقرار نمودن آن داشت این است که وضعیت جامعه به گونهاى پیش برود که خود به خود شرایط براى پیدایش و نهادینگى آزادى مهیا گردد.
در واقع آیةاللَّه بهشتى بر این باور است که استبداد بیش از آن که تحمیل کردنى باشد، پذیرفتنى است. از این رو مىبایست شرایطى در پیش گرفته شود که آزادى در جامعه به گونه واقعى تحقق یابد و استبداد رخت بربندد. از آنجا که خود مردم سهم اساسى در ایجاد و بقاى استبداد ایفا مىکنند، مىبایست به براندازى آن اقدام نمایند تا به تدریج روابط و فرهنگ و طرز تفکر استبدادى ریشه کن شود و جامعه براى رسیدن به آزادى واقعى آماده گردد.
بهشتى بهطور قطع سقوط نظام استبدادى را براى دست یابى به آزادى لازم مىداند و نه کافى. از این رو معتقد است:
روابط اجتماعى و تربیت روحى افراد باید به گونهاى درآید که آزادى در جامعه بهطور طبیعى تحقق و فعلیت یابد، زیرا آزادى یک مفهوم انتزاعى نیست تا جامعه بدان نایل شود، بلکه واقعیتى است برون آمده از شرایط و واقعیتهاى زنده موجود جامعه.6
حال این پرسش طرح مىشود که چه سازوکارى مىبایست در جامعه در پیش گرفته شود تا مردم از آزادى برخوردار گردند و آزادى در جامعه برقرار و نهادینه شود؟ مباحث دکتر بهشتى که در کتاب نقش آزادى در تربیت کودکان مجموعهاى است که به نوعى به این پرسش پاسخ داده و داعیهدار نهادینه ساختن آزادى در جامعه با روش تربیتى است. در واقع در اندیشه آیةاللَّه بهشتى، آزادى هنگامى تحقق مىیابد که به نوعى در روابط اجتماعى نهادینه شود و چه بهتر که این مسأله از تربیت کودکان آغاز گردد و از همان کودکى به آنان مشق آزادى و آزاداندیشى و آزادگى داده شود.
کتاب مورد بحث در یازده گفتار و نوشتار سامان یافته و به جز یک متن، که ترجمه مقالهاى از ویلیام جیمز است، مباحثى است که دکتر بهشتى به مناسبتها و منظورهاى مختلف ایراد کرده است. برخى از این مباحث به قبل از انقلاب باز مىگردد و بیشتر بازتاب دغدغههاى ایشان در باب اهمیت تربیت اسلامى کودکان مىباشد که در جمع اولیا و مربیان برخى از مدارس ایراد گردیده است، پارهاى از گفتارها از سلسله مباحث تفسیر قرآن ایشان، که به موضوع کتاب مربوط بوده، انتخاب گردیده است و در نهایت چند گفتار که در سالهاى پس از انقلاب ایراد شده است.
البته یادآورى کنم که این بحثها گرچه با عنوان نقش آزادى در تربیت کودکان منتشر و یا از سوى بهشتى در قالب مباحث تربیتى القا شده است، اما سراسر به جامعه و نظام اجتماعى و سیاسى ایران باز مىگردد و در واقع به نوعى مشکلات جامعه و چگونگى برخورد با آنها مد نظر بوده است. به عبارتى، راههایى است براى فرار از استبداد و نهادینه ساختن آزادى، آن هم با شروع از لایههاى نخستین و زیرین جامعه و کودکان، که هنوز ذهن و ضمیر و خلق و خوى آنان با استبداد آشنا نشده است.
همینطور باید توجه داشت که بهشتى بخشى از این مباحث را در سالهاى قبل از انقلاب ایراد کرده است و از این رو مىتواند پوششى براى بحثهاى سیاسى قلمداد شود؛ حتى اگر این گونه هم بحث نکنیم و این ادعا را نپذیریم مىتوان گفت که وى با کارهاى فرهنگى و اشتغال به امور آموزشى و تربیتى سعى داشته است نسلى آزاد تربیت کند و به گونهاى نونهالان ایران اسلامى را با روح مباحث اسلامى با آزادى و آگاهى تمام جلب کند و آنان را با تربیت اسلامى بار آورد. این خود یک فعالیت فرهنگى و در جهت مقابله با نظام استبدادى نیز به شمار مىرود که نهادینه ساختن آزادى نتیجه و محصول آن خواهد بود. این یعنى رخت بربستن استبداد و نظام استبدادى از ذهن و ضمیر و رفتار نونهالان جامعه ما که زمانى مناصب و مقامات عمومى سیاسى و اجتماعى را در اختیار خواهند گرفت.
در مقاله نخست، «نقش آزادى در تربیت کودکان» - که عنوان اثر نیز از آن اخذ شده است - به تفاوت انسان با دیگر جانداران اشاره کرده و بر این باور است که انسان با دو ویژگى از سایر جانداران متمایز مىشود: یکى، اندیشمندى، تحلیلگرى، خلاقیت، نو اندیشى و نوآفرینى و دیگرى، آزاد بودن، انتخاب کردن و مختار بودن. به اعتقاد بهشتى، این ویژگىها را خداوند در نهاد آدمى به ودیعت نهاده است و او انسان را این گونه آفریده است که در گستره گیتى به شکل مختار زیست کند و دست به نو آفرینى بزند. وى این ادعا را با آیات قرآن نیز آراسته و پایه ادعاى خود را قوىتر مىسازد. بر این اساس است که مىگوید:
نقش خدا به عنوان مبدأ هستى و آفریدگار فعّال لما یرید؛ نقش پیامبران به عنوان رهبران و راهنمایان امت؛ نقش امام به عنوان زمامدار و مسؤول امت و مدیر جامعه، همه اینها نقشى است که باید به آزادى انسان لطمه وارد نیاورد. اگر این نقشها بخواهد به آزادى انسان لطمه وارد بیاورد برخلاف مشیت خدا عمل شده است. (ص 17).
با این بحث خود به پدران و مادران توصیه مىکند با دلسوزى در تربیت کودکان خود، آزادى را از آنان سلب نکنند. وى در این زمینه به آیات قرآن استدلال مىکند که قرآن مىگوید اگر خدا مىخواست پارهاى از مردم مشرک نشوند برایش کارى نداشت و مشرک نمىشدند. بهشتى نقش پدران و مادران در تربیت کودکان را تنها به عنوان فراهم آورنده زمینههاى بیشتر براى رشد سریعتر و سالمتر ذکر مىکند، نه نقش یک استاد قالب سازى که مىخواهد استعداد نرم و لطیف کودک را در ظرفى خشن بریزد و از او یک موجود قالبى بسازد. از این رو، توصیه مىکند: «بیایید همه با هم تصمیم بگیریم بچههایمان آدم باشند. آدم باشند یعنى چه؟ یعنى مختار باشند. آگاه و مختار» - (ص 18).
بهشتى انتخابگرى و آزاد بودن آدمى را در شمار اهداف والاى اسلام ذکر کرده و بر این باور است که «کوشش اسلام این است که انسان آزاد تربیت کند؛ آزاد از همه چیز؛ آزاد از بند هوا و هوس؛ آزاد از تسلط دیگران؛ آزاد آزاد؛ تا راه خویشتن را همواره آزادانه انتخاب کند» - (ص 20). این تأکیدات بهشتى با نفى روشهاى سلبى و خشونت آمیز در تربیت همراه مىگردد. از این منظر ضمن آنکه محروم کردن کودکان و بهطور کلى مردم از آزادى و آزاد زیستن، ظلم و ستم در حق آنان است، به نوعى نشانگر ضعف کسانى است که با مردم و کودکان سروکار دارند.
بهشتى در پاسخهاى انتهایى به پرسشهاى مطرح شده، هر گونه تحمیل و اجبار را با روح اسلام ناسازگار مىداند و عمل به پارهاى روایات، که بر تنبیه کودکان براى نماز خواندن اشاره دارد، را بسیار ظریف و پرخطر ذکر کرده که «هنر مىخواهد و کار همه کس نیست» - (ص 28). به نظر مىرسد که پاسخ دکتر بهشتى بسیار اندیشمندانه طرح شده است. از پاسخ ایشان روشن مىشود که در اسلام مستبد خیرخواه در هیچ سطحى وجود ندارد و این دانشواژه پارادُکسى است که نمىتوان به آن توجه کرد؛ حتى در تربیت کودکان و نیز عمل به روایات. هر گونه دفاع از دستورات اسلام و آیات و روایات، مىبایست بدون تحمیل و اجبار صورت گیرد و در فرایند آموزش آموزههاى دینى به نونهالان نیز مىبایست به این موضوع توجه شایانى شود تا سبب گریز نسل جدید نشود. یقیناً کجفهمى و بدفهمى مسلمانان در عمل به دستورات اسلام و آموزش آموزههاى وحیانى به نسل دیگر، بیش از آن مقدارى به دین ضربه وارد خواهد ساخت که مخالفان و رقیبان.
در دومین بخش اثر حاضر دکتر بهشتى به طرح بحثى درباره تکلیف الاهى مىپردازد. او تکلیف الاهى را دستورى مىداند که انسان را به تلاش وادارد و از آن رو که تلاش، زحمت دارد، گفته مىشود، تکلیف، آدمى را به زحمت مىاندازد. با این برداشت، تکالیف الاهى براى مزاحمت انسان جعل نشده بلکه براى به حرکت درآوردن و تلاش انسان وضع شدهاند که انسان مىبایست در راه رسیدن به تکامل به این تلاش مبادرت ورزد. چنانکه آدمى براى رسیدن به هر چیز دیگرى نیز مىبایست تن به زحمت و تلاش بسپرد. همین طور، انسان مسلمان انسانى متعهد شمرده مىشود که براى سالم زیستن خود و بلکه همه انسانها و محیط خود تلاش مىکند. رسیدن به آزادى براى خود و جامعه خود در همین راستا مورد نظر مىتواند باشد.
ایشان در بخش دیگر با بحث درباره درگیرى و «تضاد دو نسل» جدید و قدیم با یکدیگر، به عدم ولایت فکرى این دو نسل بر یکدیگر اشاره مىکند و جلوه و مصداقى دیگر از آزادى را برجسته مىسازد. معیار و ملاک در درگیرى دو نسل، حقپرستى و حقگرایى هر کدام است و توصیه مىکند که نونهالان، میانسالان و بزرگسالان، همه بر مدار حق و حقپرستى حرکت کنند و در عمل نشان دهند که طرفدار حق و عدالتند و نه در شعار. این بحث باب دیگرى را نیز مىگشاید و آن اینکه در صورتى که همه بر مبناى حقگرایى حرکت کنند، راه براى تولید اندیشه و دانش نیز گشوده مىشود و باب تحجر و قشرىگرى و سکون و رکود و انحطاط بسته مىگردد. به عبارتى، تأکید بر حقگرایى باعث مىشود آزاد اندیشى نیز در جامعه بسط یابد و زمینه براى پیشرفت و ترقى جامعه هموار باشد.
در ادامه و در بحثى با عنوان «تعلیم و تربیت»، بیش از هر چیز در ابتدا به خداگونگى انسان و انتخاب آزادانه و آگاهانه انسان تأکید دارد. و البته به اعتقاد ایشان خداگونگى انسان تنها در پرتو تعلیم و تعلم به وجود مىآید و بدین نحو نقش تعلیم و تربیت را برجسته مىسازد. بر این اساس و با توجه به این رفتار آزادمنشانه، سفارش مىکند که دیگران را نیز با آزادى و آگاهى با انقلاب همراه ساخت و نه با اجبار و تحمیل که موجب دلزدگى و دورى مردم از انقلاب را فراهم مىسازد.
مباحث دیگر دکتر بهشتى در این بخش، درباره اهمیت تحزب و سازمان یافتگى است. در اینجا ضمن اعتراف به اینکه در «هیجده ماه پس از پیروزى در جاذبهدار کردن نظام اسلامىمان، به همان اندازهاى که دلمان مىخواهد، آرزو داشته و داریم، عملاً توفیق نداشتهایم»، معتقد است پر جاذبه شدن انقلاب و نظام اسلامى، بسته به بیشتر شدن میزان عمل صالح کسانى است که در این جریان حضور دارند. وى در آخر گوشه چشمى به اقلیتها و غیر مسلمانان نیز نشان مىدهد و اینکه آنها نیز در شمار شهروندان جمهورى اسلامىاند و نظام سیاسى براى آنان نیز مىبایست سعادت بیافریند که این خود ضرورت انقلاب است.
عنوان دیگر بحث آیةاللَّه بهشتى درباره «آموزش و پرورش فکرى کودکان» است. وى در این بحث به بیان پارهاى از مشکلات کودکان مىپردازد و راهحلهایى ارائه مىدهد. از سویى نحوه رسیدگى به تکالیف درسى کودکان را گوشزد مىکند و ظرافتهاى آن را به پدران و مادران یادآورى مىکند. جان کلام بهشتى این است که «چون سر و کارت با کودک فتاد، هم زبان کودکى باید شناخت.» همچنین چگونگى برخورد با کودکان کنجکاو را مطرح و بر این باور است که کودکان امروزى بسیار جستوجوگرند و از این رو شیوه برخورد با آنان نیز متفاوت از نسلهاى پیشین است. یکى از توصیههاى ایشان در اینجا این است که در مواجهه با پرسشهاى کودکان و نوجوانان، اگر پاسخ آنها را نمىدانیم، به صراحت بگوییم نمىدانیم و از این پاسخ شرم نکشیم؛ زیرا با اینکار، عملاً به کودکان خود نیز این شیوه پسندیده را آموختهایم که بدون آگاهى، به اظهار نظر نپردازند. مىبایست زمینه پرورش عادتها و خلقیات و خصلتهاى پسندیده در کودک این گونه فراهم گردد. بهشتى در ادامه به عبادت کودکان مىپردازد و بر این باور است که مىبایست در فراهم آوردن زمینههاى آموزش مسائل مذهبى هم به بعد عاطفى و هم به بعد ادراک و تفکر و اندیشه مذهبى توجه داشته باشیم. از دید وى مباحث تحلیلى، به تنهایى نمىتواند سازندگى مذهبى لازم را براى بچهها داشته باشد و از این رو لازم است در کنار آن زمینه و برنامههایى به وجود آید تا به جنبههاى عاطفى مذهبى آنان نیز پاسخ دهد.
ترجمه مبحث «عادت»، اثر ویلیام جیمز، روانشناس و فیلسوف امریکایى، که در میانه کتاب جاى گرفته است، تأکیدى است بر اینکه آزادى و نظمپذیرى و گریز از استبداد و تحمیل و فقدان اجبار در افراد و جامعه مىبایست به صورت عادت درآید. به عبارتى مىتوان گفت که اگر آزاداندیشى و استبدادگریزى در انسان عادت نشود، نمىتوان به تحقق آزادى در جامعه امیدوار بود. از این رو مىتوان عادت را به مثابه نهادینگى و تحقق آزادى به شمار آورد. آزادى و تحمل دیگران و آراى مخالف و استبداد نورزیدن و استبداد نپذیرفتن مىبایست عادت آدمیان گردد. اگر این عادت از کودکى و نوجوانى در انسان نهادینه گردد، در جوانى و میانسالى، روحیه آزادىخواهى و آزاداندیشى بیشترى وجود دارد.
ویلیام جیمز در اثر خود براى اینکه عادتى در انسان شکل گیرد سه رهنمود ارائه مىدهد: نخست اینکه در تحصیل عادت جدید یا ترک عادت سابق باید دقت کنیم قدم نخستین را با حداکثر قدرت و تصمیم برداریم؛ دوم اینکه تا عادت جدید در انسان ریشه ندوانده، هرگز نگذاریم استثنا در کار انسان پیش بیاید و سوم اینکه همان فرصت نخستین را گرفته و روى هر تصمیمى که مىگیریم و هر شوق درونى که در جهت تأمین عادت آرزویى خود مىیابیم به عمل بپردازیم (ص 100 - 103). این رهنمودها را مىتوان در همه ابعاد زندگى به کار گرفت و از جمله براى نهادینه و محقق ساختن آزادى و تبدیل آن به یک عادت بیسار نیرومند.
در گفتار «تربیت اسلامى»، تفسیر آیاتى از سوره آل عمران آمده است. در اینجا درباره یک مشکل جوامع ایمانى اشاره شده و آن اینکه مردم به دلیل وجود گرما و شور ایمان و عشق مذهبى و عشق مکتبى، به آسانى از سوى دشمنان و افراد جاهل و نادان تحریک مىشوند. وى ضمن بیان راهحلهایى براى رفع این مشکل به پیروى کردن از مراجع فکرى و علمى، که مورد اعتماد و اطمینان مسلمانان باشند، ارجاع مىدهد، اما نکته بسیار مهمى که به آن مىپردازد، دورى از سطحى نگرى و عدم اعتماد به ظواهر است. به باور بهشتى، که به مشى عملى و علمى خود نیز در این زمینه اشاره مىکند:
با چهار تا شعار نمىشود دوست و دشمن را شناخت. با چهار تا جمله زیبا هم نمىشود میزان آگاهى و هشیارى اشخاص را تشخیص داد. من هرگز در عمرم طرفدار این گونه سطحى بودن در این مسائل نبودهام. تربیت اسلامى به یک مسلمان اجازه نمىدهد که سطحى عمل کند، سطحى بنگرد، سطحى بیندیشد. - (ص 120).
بهشتى دغدغه غور و عمق بخشیدن به آگاهىهاى دینى از سوى مردم را دارد و اینکه انرژى خود را بدون تأمل و تفکر و تعمق صرف امور بیهوده نکنند. روح سخنان بهشتى در این گفتار تفسیرى، دورى از تفرقه و تحریک شدنهاى احساسى و شعارى و پىگیرى و تحقیق پیرامون مسائل دینى و حفظ و تداوم همبستگى و انسجام اجتماعى - دینى است.
گفتار شهید بهشتى در باب «تفریح از دیدگاه اسلام» نیز به یک معظل و مشکله اساسى در جوامع مسلمان و جامعهاى همانند جامعه ما مىپردازد و آن اینکه اساساً در عالم اسلامى، تفریح و نشاط مورد مذمّت قرار گرفته است. به باور بهشتى، نشاط، در نهاد آدمى نهفته است و یک نیاز طبیعى است که نمىتوان از آن غفلت کرد. بر این اساس معتقد است از دید اسلام زندگى با نشاط، نعمت و رحمت خدا است و زندگى توأم با گریه و زارى و ناله، خلاف رحمت و نعمت خداست. خدا در مقام نفرین یا در مقام نکوهش از پارهاى تخلفات مىگوید، به کیفر این تخلف، از این پس از نعمت خنده و نشاط فراوان کمبهره باشید و همواره گریان و مصیبتزده و غمزده زندگى کنید. در واقع استنباطهاى نابجا و تلقین آن به مسلمانان به اضافه عوامل دیگر، سبب شده است که توجه جامعه اسلامى به مسأله تفریح کم باشد. مىتوان گفت که شهید بهشتى در این بحث، آزادى برخوردارى از نشاط و شادى را حق جامعه اسلامى و آن را با روح اسلام و فطرت آدمیان سازگارتر مىداند و به عنوان یکى از نیازهاى زندگى انسان و تجدید کننده قواى آدمى به آن رسمیت مىبخشد.
بحث دیگر کتاب، بیان «ویژگىهاى نسل جوان» است. نسل جوانى که نیازمندى شادى و شادابى است، البته نقشها و ویژگىهاى دیگرى نیز دارد که عبارتند از: پراحساس، فطرت سالم و دست نخورده، مؤثر در ساختن آینده و ضامن تداوم بینش عالى. این بخش البته نسبت زیادى با مباحث اثر حاضر ندارد و بیشتر در باب تشکیلات حزبى و اهمیت قائل شدن به جوانان و چگونگى سازماندهى و اداره فعالیتهاى حزبى است. تنها پاراگراف نخست این گفتار با روح کتاب همخوانى دارد و به غیر از چند نکته مذکور در باب ویژگىهاى نسل جوان، چیز دیگرى در این باب مشاهده نمىشود.
«آزادى و شخصیت»، گفتار دیگرى است که در این مجموعه جاى گرفته است. وى مىگوید: «شخصیت عبارت است از آن سازمان، آن هماهنگى شکل یافته عوامل و منظومههاى روانى و رفتارى هر انسانى که منشأ سازگارى او است با محیطش» - (ص 155). بهشتى با تأکید بر اینکه انسان کتابى است که از او تنها یک نسخه تهیه شده است، توصیه مىکند؛ مطالعه یک نسخه و یک کتاب، آدمى را از مطالعه دقیق و علمى انسانى دیگر که کتابى دیگر است بىنیاز نمىکند؛ از این رو در برخورد با هر انسانى مىبایست ظرفیتها و ظرافتهایى را لحاظ کرد و نمىتوان همه را با یک چوب راند!
در ادامه وى با تعریف آزادى - که از کتاب گریز از آزادى، اثر اریک فروم، وام گرفته است - به اینکه «... از همان ابتدا هستى انسانى و آزادى غیر قابل جدایىاند» - (ص 157)، به نقش بیش از حد آزادى در تربیت انسان از بدو تولد و تفاوت او با سایر موجودات اشاره مىکند. وى در اینجا به گفتار نخست این اثر بیش از پیش نزدیک مىشود که در آنجا نیز به ویژگىهاى ممتاز آدمى در نسبت با سایر جانداران پرداخته بود. این ویژگىها، اندیشه تحلیلگر انسان و آزادى و انتخابگرى او بود که در اینجا بر ویژگى دوم بیش از هر چیز پاى مىفشارد و نشان مىدهد که چگونه آزادى مىتواند در تکامل و سعادت و پیشرفت و سازندگى خود و محیط انسان پر اهمیت باشد. وى باز هم به سخنى از اریک فروم اشاره مىکند و مىگوید: «آنچه به هستى انسان کیفیتى خاص مىبخشد، آزادى است» - (ص 160).
بهشتى پس از بیان این مطالب به بحث تربیتى خویش مىپردازد و این پرسش را مطرح مىکند که معلمان در ساختن کودکان، که آینده سازان جامعه هستند، چه مقدار به بحث آزادى و شخصیت آنان توجه مىکنند؟ به عقیده وى کوتاهى در این مسأله و فقدان آزادى در مدارس و کلاسهاى درس، ظلم و خیانت به شخصیت انسانى کودکان است و توصیه مىکند که معلمان، به واقع انسان بسازند، آن هم نه اشیاى قالبى و ابزارى و تک ساحتى. مطالب وى حتى براى امروز نیز پربار و پراهمیت و درسآموز است و از اهمیت تأکیدات و اشارات بهشتى در این مسأله نکاسته است. به باور وى، آینده بشریت به انسان نیاز دارد؛ انسان برخوردار از شخصیت انسانى و انسانى که در ساختن خود و محیط خود نقش و اثر داشته باشد. این تأکیدات و بحثها، بهشتى را به سمتى حرکت مىدهد که با صراحت از عدم بهکارگیرى خشونت سخن به میان مىآورد و به تمامى اقشار جامعه اعم از معلم و عالم دینى و مدیر مدرسه و مدیر جامعه و رهبران امتها و کارگزاران و سیاستمداران و حاکمان و فرمانروایان توصیه مىکند:
مبادا براى پوشاندن نقایص خویشتن به اعمال خشونت و دیکتاتورى متوسل شوى و از آزادى طبیعى دیگران جلوگیرى نمایى.... مدیران جامعه و رهبران امتها هم همین طور، مدیران مؤسسات هم همینطور، ناتوانایىهاى خویشتن را در ساختن و راه بردن انسانهاى دیگر با خشونت مىپوشانند. - (ص 161 - 162).
از منظر بهشتى، بزرگترین عامل موفقیت انسانى که مىخواهد کمککار انسانهاى دیگر باشد، خودسازى است، اینکه انسان خود الگویى باشد برخوردار از کمالاتى که دوست دارد دیگران بهدست آورند. آراستگى به کمالات علمى معلم و مربى و متانت، وقار، محبت، خودجوشى، معلومات، حسن برخورد و لیاقت اوست که باید کلاس را اداره کند، نه خشونت او. مىتوان همین مسأله را از سطح معلم و مدرسه به جامعه و حکومت و حاکمان نیز سرایت داد. بهشتى در انتهاى مباحث، گفتار خود را به آیات قرآن مزیّن مىکند و با ذکر آیاتى مىگوید:
خدا به پیغمبرش مىگوید تو حق ندارى انسانها را وادارى به ایمان، تو باید راه ایمان را به انسانها نشان بدهى، زمینههاى محیطى ایمان پیدا کردن و آزادانه به راه ایمان گام نهادن را فراهم کنى.» و با افتخار این پرسش را مطرح مىکند که: «آیا هیچ متن مذهبى وحتى غیر مذهبى را در دنیا سراغ دارید که این مقدار به رهبر آن مسلک و مکتب و مذهب روى آزاد گذاشتن انسانها براى خودسازى سخن گوید و به شخصیت انسانى انسان احترام گذارد؟ (ص 164).
آیةاللَّه بهشتى در آخرین گفتار خود از محبت و انس و الفت سخن مىگوید و به درستى یکى از بزرگترین امتیازات و ویژگىهاى زندگى آدمى را این مىداند که حیاتش همراه با محبت ومهر و صفا و دوستى است:
زندگى بشر باید در درجه اول بر محور مهر و محبت بگردد و هر جا انحرافى از این محور پیش آمد آن موقع باید دار و درفش بهکار افتد.... انسانها باید در پى ساختن محیطى براى زندگى خود باشند که در آن محیط، مهر و محبت، حکومت کند و حاکم باشد و چهره مقدم باشد. هر گاه زندگى بشر، زندگى جامعهها، زندگى یک فرد یا زندگى یک جامعه به شکلى درآید که خشم، چهره اول آن زندگى گردد، باید بگویم آن فرد و آن جامعه از طبیعت انسانىاش منحرف شده. بیمارگونه است. - (ص 171 - 172).
و این گونه است که مباحث این بخش، بحث آزادى وى را تکمیل مىکند؛ زیرا به باور بهشتى، انسان آزاد است که مىتواند خود و محیط خود را بسازد و این سازندگى خود و محیط با یکى دیگر از ویژگىها و امتیازات آدمى، یعنى انس و الفت و دوستى و محبت پیوند خورده و آزادى و آگاهى انسان را تکمیل کرده و بعد عاطفى آدمى را پوشش مىدهد. به باور وى، اساس این فضاى محبت و صفا مىبایست خدا باشد. در واقع همه آنچه انسان را به دوست داشتن وامىدارد، مىبایست متأثر از دوستى خدا باشد. حتى دوستى پیامبر و ائمه نیز مىبایست متأثر از دوستى خدا باشد. بهشتى تأکید مىکند نباید سایر دوستىها باعث شود که آدمى از کانون دوستى و محبت دور گردد. از این رو به یک آسیبشناسى در این زمینه اشاره مىکند و مسلمانان را از آن برحذر مىدارد و آن اینکه «جامعهاى نباشد که آنقدر که ابوالفضل و امام حسین و على اکبر و علىعلیه السلام و پیغمبر و فاطمه زهرا،علیها السلام به چشم مىخورند، اصلاً خدا به چشم نخورد. این انحراف است. این اصلاً برخلاف خواست این رهبران عالیقدر قدم برداشتن است، خدا قبل از هر چیز» - (ص 181).
با همه حسن هایى که این اثر دارد، به دو ملاحظه درباره آن اشاره مىکنم. نخست اینکه دکتر بهشتى نقش پارهاى از امیال در تحرک اجتماعى و تغییر و دگرگونى جوامع را در حد صفر مىداند و معتقد است نقش غرایز و امیال آدمى در اینباره در حال کاهش است. ایشان معتقد است: «تمام اجزاى برنامه زندگى ما تحت تأثیر انتخاب آگاهانه و حسابگرانه ما انجام مىگیرد» - (ص 159). اما اگر نیک بنگریم، به واقع این گونه نیست، بلکه عوامل دیگرى غیر از انتخاب آگاهانه و حسابگرانه در این زمینه دخالت دارند. و الا دیگر نمىبایست هیچ مشکلى در جوامع باقى مىماند. همین طور نمىتوان با دکتر بهشتى همعقیده شد که امیال انسانى هیچ تأثیرى در تحولات زندگى انسانى ایفا نمىکنند و البته مىتوان همانند آیةاللَّه مطهرى، به این مطلب اشاره نمود که در پارهاى از موارد، این میل جنسى است که عامل تحرک و دگرگونى در تاریخ و جامعه انسانى است.7
نکته دوم اینکه تأکید بهشتى بر نهادینه ساختن آزادى در جامعه ستودنى است، اما جاى این پرسش باقى است که چه کسانى خواهند توانست در جامعه آزادى را نهادینه سازند. دکتر بهشتى البته به نحو بسیار شایستهاى به بحث نهادینه کردن آزادى در جامعه با ابزار پرورش و تربیتى اشاره مىکند، اما وارد این بحث نمىشود و به بحث پارادکس نظم و آزادى و حقانیت و هویت نمىپردازد. او البته داشتن روحیه آزادمنشى و آزاد زیستن را در گرو تمرینهاى مکرر و مختلف ذکر مىکند و به این نکته که در ابتداى این مقاله اشاره شد، توجه کرده است و راههایى را نیز براى نهادینه کردن آزادى همانند ممارست و عادت کردن و خلق و خو گرفتن با آزادى پیشنهاد مىکند و بر این امید است که استبداد و استبدادورزى و استبدادپذیرى از جامعه رخت بربندد و تعلیم و تربیت در جامعه اسلامى در جهت شکوفایى استعدادها و با آزادى همراه گردد.
پىنوشتها
1. محمد هاشم کمالى، آزادى بیان در اسلام (مجموعه مقالات)، گزیده و ترجمه محمد سعید حنایى کاشانى (تهران: قصیده سرا، چاپ اول، 1381) بیست و یک + 200 صفحه. گفتار حاضر نقد و بررسى این اثر است.
2. بقره (2) آیه 256، ترجمه بهاءالدین خرمشاهى.
3. یونس (10) آیه 99.
4. این سخنرانى در اثر زیر منتشر شده است: جلالالدین فارسى، فرهنگ واژههاى انقلاب اسلامى (تهران: بنیاد فرهنگى امام رضاعلیه السلام، چاپ اول، 1374) ص 44 - 59. نگارنده در جایى دیگر نیز اشارهاى کوتاه به این بحث داشته است. ر.ک: شریف لکزایى، آزادى سیاسى در اندیشه آیةاللَّه مطهرى و آیةاللَّه بهشتى (قم: بوستان کتاب قم، 1382).5. مشخصات کتاب شناختى این اثر به این قرار است . سیدمحمد حسینى بهشتى، نقش آزادى در تربیت کودکان، تهیه و تنظیم بنیاد نشر و آثار و اندیشههاى شهید آیة الله بهشتى (تهران: بقعه، چاپ دوم، 1380). مقاله حاضر نقد و بررسى اثر مذکور است.
6. جلال الدین فارسى، پیشین، ص 47.
7. براى اطلاع از دیدگاه آیةاللَّه مطهرى در این زمینه و عوامل محرک تاریخ ر.ک: به کتاب فلسفه تاریخ و نیز جامعه وتاریخ.
نظرات ()در این زمینه بحثهاى زیادى شده است، که به اعتقاد ما بسیارى از این بحثها ناشى از تفسیرهاى نادرستى است که براى معنى آزادى شده و مىشود، از جمله:
۱- گاه گفته مىشود: اخلاق از آن نظر که انسان را محدود مىکند مانع پرورش استعدادها است!
2- و گاه گفته مىشود: اخلاق غرائز را سرکوب مىنماید تا سعادت واقعى فرد محقق گردد، در حالى که اگر این غرائز لازم نبود، خدا آن را خلق نمىکرد!
3- و گاه مىگویند: برنامههاى اخلاقى با فلسفه اصالةاللذة مخالف است و مىدانیم هدف آفرینش همان «لذت» است که انسان باید به آن برسد!
4- و گاه در نقطه عکس آن گفته مىشود: اساسا بشر آزاد نیست و همیشه تحت عوامل جبرى گوناگونى قرار دارد; بنابراین، نوبتى به توصیههاى اخلاقى نمىرسد!
5- و بالاخره گاه مىگویند: بناى اخلاق دینى روى اطاعت فرمان خدا به خاطر ترس یا طمع است، و اینها جنبه ضد اخلاقى دارد!
این سخنان ضد و نقیض، از یک سو نشان مىدهد که ارزیابى صحیحى درباره اصل مفهوم آزادى نشده و از سوى دیگر، اخلاق دینى بویژه اخلاق اسلامى و پشتوانههاى آن بخوبى مورد دقت قرار نگرفته است.
به همین دلیل، باید نخستبه سراغ مساله آزادى برویم.
چرا انسان آزادى را با تمام وجودش مىطلبد؟ و چرا انسان باید آزاد باشد؟ اساسا آزادى چه نقشى در پرورش روح و جسم دارد؟ و در یک کلمه «فلسفه آزادى چیست»؟
پاسخ همه این سؤالات بطور خلاصه این است که: در درون وجود انسان، استعدادها و شایستگیها و نیروهاى بالقوهاى نهفته شده که بدون آزادى هرگز شکوفا نمىشود، به همان دلیل که انسان خواهان شکوفایى استعدادها و تکامل استخواهان آزادى که وسیله نیل به آن است مىباشد.
ولى آیا این آزادى که باعثشکوفایى استعدادهاى خلاق است آزادى بىقید و شرط استیا آزادى هدایتشده و توام با برنامهریزى؟
این مطلب را با ذکر یکى دو مثال مىتوان توضیح داد:
باغبانى را فرض کنید که براى پرورش انواع گلها و میوهها دامن همتبه کمر زده است، بذر افشانده، نهال غرس کرده و درختان را به موقع آبیارى مىکند، بدیهى است اگر این درخت در فضاى آزاد نباشد و از هوا و نور آفتاب و دانههاى باران استفاده نکند و یا ریشههاى آن در اعماق خاک آزادانه پیشرفت ننماید و با سنگ و موانع دیگر رو به رو شود هرگز نه گلى نصیب باغبان مىشود و نه میوهاى; بنابراین، آزادى ریشهها و ساقهها و شاخ و برگها براى شکوفا شدن استعدادهایشان ضرورى است.
اما گاه ممکن است این درختشاخههاى اضافى نامناسبى پیدا کند، و یا از مسیر رشد واقعى منحرف و کج و معوج شود، باغبان قیچى باغبانى را به دست مىگیرد و بدون هیچ ملاحظه و ترحمى شاخههاى اضافى را که تنها فایدهاش گرفتن نیروى درخت و تضعیف آن است قطع مىکند. هیچ کس نمىتواند به این باغبان اعتراض کند که چرا درخت را آزاد نگذاردى که هرگونه مىخواهد شاخ و برگ بیاورد.
و نیز درخت کج و معوج را با چوب صاف و مستقیم محکم مىبندد تا صاف شود و هیچ آدم عاقلى نمىتواند به او ایراد بگیرد چرا درخت را در بند کردى و جلو او را گرفتى; زیرا او در جواب مىگوید: درخت را باید آزاد گذاشت تا میوههاى شیرین گلهاى زیبا دهد، نه آزادى در طریق انحراف و به هدر دادن نیروها!
در مورد انسان نیز همینطور است، او داراى استعدادهاى فوقالعاده مهمى است که اگر درست رهبرى شود، به بالاترین درجات تکامل مادى و معنوى مىرسد، او آزاد است از استعدادهاى خلاقش در این راه استفاده کند، ولى آزاد نیست که آنها را به هدر دهد، و در مسیرهاى کج و معوج نابود کند.
آنها که آزادى را به معنى عامى که شامل هرگونه بىبندوبارى مىشود تفسیر کردهاند، در حقیقت معنى آزادى را نفهمیدهاند، آزادى یعنى آزاد بودن در بهکارگیرى نیروها در مسیرهایى که انسان را به هدفهاى والاترى (خواه مادى یا معنوى) مىرساند.
در مثالى دیگر، آزاد بودن عبور از جادههاى کوچک و بزرگ براى رسیدن به مقصدهاى معلوم، هرگز مفهومش هرجومرج در رانندگى و بىاعتنایى به تمام مقررات آن نیست.
هیچ آدم عاقلى نمىگوید مقید بودن رانندگان به رعایت این مقررات مانند توقف پشت چراغ قرمز، رعایت جادههاى یک طرفه، عبور از دست راست و مانند اینها، مخالف آزادى رانندگى است، و موجب محدودیت رانندگان است، همه به چنین سخنى مىخندند و مىگویند آزادى باید در چارچوب مقرراتى باشد که انسان را به مقصد برساند نه اینکه باعث اتلاف اموال و قتل و جرح نفوس و مانند آن شود و انسان هرگز به مقصد نرسد.
اساسا بسیارى از این آزادیهاى کاذب، نوعى اسارت قطعى است.
جوانى که از آزادى خود سوء استفاده کرده و گرفتار مواد مخدر و اعتیادهاى کشنده دیگر شده است، در واقع اسیر است و با اعمالش حکم اسارت خود را امضا مىکند. آزادیهاى توام با رعایت موازین اخلاقى به انسان آزادى واقعى مىدهد و از اسارت او در چنگال هوى و هوسهاى کشنده رهایى مىبخشد و چه جالب است در اینجا کلام مولى على علیه السلام که مىفرماید: «ان تقوىالله مفتاح سداد، وذخیرة معاد، وعتق من کل ملکة، ونجاة من کل هلکة; تقواى الهى کلید گشایش هر درى است و ذخیره رستاخیز و سبب آزادى از هرگونه بردگى (شیطان) و نجات از هرگونه هلاکت!» (1)
از تحلیل فوق و مثالهاى بالا آزادى واقعى از آزادیهاى کاذب یا به تعبیر صحیحتر اسارتهایى تحت نام آزادى، شناخته مىشود; و جلو سوء استفاده از این مفهوم مقدس را مىتوان گرفت; و هیچ گاه کسى نمىتواند به بهانه این که اخلاق، انسان را محدود مىکند، ارزشهاى اخلاقى را زیر سؤال ببرد.
همچنین پاسخ کسانى که مىگویند اخلاق غرائز را سرکوب مىکند، در حالى که اگر این غرائز لازم نبود خدا آن را خلق نمىکرد، روشن مىشود.
غرائز آدمى همچون دانههاى حیاتبخش باران است که از آسمان نازل مىشود، بىشک اگر لازم و مفید نبود خدا آن را از آسمان نازل نمىکرد، ولى این به آن مفهوم نیست که ما اجازه دهیم قطرههاى باران دستبه دست هم دهند و سیلابى ویرانگر به وجود آوردند، بلکه عقل و درایت مىگوید باید سدى در مقابل آن کشید و دریچهها و کانالها و نهرهایى به وجود آورد و این موهبت الهى را طبق برنامه و حساب به مزارع و باغها هدایت کرد غرائز آدمى نیز مانند این دانههاى حیاتبخش باران است که اگر تحتبرنامه و کنترل در مسیرهاى سازنده درنیاید مبدل به سیلابى ویرانگر مىشود که همه چیز انسان را بر باد خواهد داد.
از آنچه در بالا آمد مىتوان این نتیجه را به روشنى گرفت که اخلاق نه انسان را محدود مىکند و نه مانع پرورش انسانها است و نه غرائز خداداد را سرکوب مىنماید، بلکه کار اخلاق بهرهگیرى از آزادى انسان در مسیر سعادت و رهبرى غرائز براى رسیدن به کمال مطلوب است.
با توجه به این تفسیر که به نظر ما تفسیر صحیح آزادى است پاسخ بسیارى از سخنان مخالفان اخلاق روشن مىشود و نیازى به توضیح نیست.
نظرات ()مفهوم اخلاق
اخلاق معادل دو اصطلاح شمرده شده است. نخست اینکه این واژه ریشه یونانی دارد و از اصطلاح Ethic گرفته شده است، و دیگر اینکه این واژه ریشة لاتینی دارد و ازMoral گرفته شده است آیت الله مطهری معتقد است که اخلاق نوعی تربیت است و به معنی کسب خلق و حالت و عادت می باشد. وی همچنین بیان می دارد در مفهوم اخلاق نوعی قداست نهفته می باشد و از این رو است که مفهوم اخلاق در مورد حیوان به کار گرفته نمی شود و به کارگیری واژه اخلاق تنها اختصاص به آدمی دارد.تعریف علامه محمد تقی جعفری از مفهوم اخلاق به طور خلاصه، "شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول" می باشد.
مفهوم آزادی
آزادی بر دو نوع می باشد، "آزادی منفی" و "آزادی مثبت" .آزادی منفی یعنی "رهایی" یا "آزادی از" ، یعنی آزاد بودن از یک رشته منعها و زنجیرها و زورها. اما آزادی مثبت و به تعبیری "آزادی در" پس از آزادی منفی مطرح می شود. آیت الله مطهری در تعریفی که از آزادی ارائه میدهد به طور دقیق هر دو جنبه مثبت و منفی آزادی را یکجا لحاظ کرده است. به گفتة ایشان، «آزادی یعنی نبودن مانع. نبودن جبر، نبودن هیچ قیدی در سر راه، پس آزادم و میتوانم راه کمال خودم را طی کنم. نه اینکه چون آزاد هستم به کمال خود رسیدهام.»
از منظر او آزادی دو رکن بسیار مهم دارد: نخست، عصیان و تمرد و دیگری تسلیم و انقیاد. در واقع به تعبیر مطهری: «بدون عصیان و تمرد، رکود و اسارت است و بدون تسلیم و انقیاد و اصولی بودن، هرج و مرج است.» ارکان آزادی به صورتی دیگر نیز در سخنان مطهری بیان شده است. به اعتقاد ایشان، اسلام، هم شعار آزادی را سرداده و هم اصول آزادی را تبیین نموده است.
دو مفهوم مثبت و منفی آزادی، با هم همراهی می کنند، یعنی تا زمانی که آزادی در بعد منفی تحقق نیابد، نمی توان از آزادی مثبت سخن گفت.
در مجموع می توان گفت، آزادی بر اخلاق تقدم دارد. در واقع تا آزادی به عنوان عنصری از فضائل اخلاقی، تحقق نیابد، نمی توان درباره سایر فضایل اخلاق، سخن به میان آورد. به هر حال آزادی در بعد منفی گرچه در ابتدا نمود پیدا می کند، اما از سویی آزادی مثبت معطوف به تکامل و سعادت می باشد و به منزله مهمترین هدف اخلاق به شمار آید.
لازم به ذکر است، آدمی برای شناخت استعدادهای خویش و دیگران محتاج آزادی است. آزادی روشی است برای خودشناسی. آزادی یعنی اختیار و انسان اگر آزاد نبود نمی توانست به کمالات معنوی دست پیدا کند.
دوام و پایداری آزادی و اخلاق در یک جامعه، بستگی به نهادینه شدن آزادی در آن جامعه دارد. هرچقدر پایه های آزادی در جامعه محکم تر باشد، می توان امید به حرکت جامعه، رو به اخلاق برتر و مطلوب داشت.
در پایان بیان این نکته ضروری است که اولویت آزادی به معنای مطلق بودن آن نیست و آزادی هنگامی می تواند روشی براب دستیابی به اخلاق تلقی گردد که دارای ضابطه باشد.
« برگرفته از مقاله رابطه اخلاق و آزادی نوشته آقای شریف لک زایی»
نظرات ()
حکمتو فلسفه- ماسیمو پیگلوچی - ترجمه خسروقدیری : آیا اخلاق از بعضی جهات یک علم است؟ آیا اخلاق می تواند یک علم باشد؟
این سؤال زمان زیادی موضوع بحث نظریه پردازان اخلاق بوده و آنان را به دو اردوگاه بزرگ تقسیم کرده است.براساس وضعیت «تسلسل» ، علم و اخلاق، شباهت های اساسی با یکدیگر دارند و حتی اگر اخلاق واقعا یک علم نباشد، نقاط اشتراک بسیار بیشتری از آنچه مردم می پندارند میان آن دو وجود دارد. از طرف دیگر طرفداران اردوگاه«عدم تسلسل» می گویند: اخلاق و علم اساسا دو موضوع مختلف هستند که هرگز با هم تلاقی نمی کنند.
برای پرهیز از آشفتگی احتمالی، تصریح می کنم منظور من از طرح موضوع اخلاق و علم، اخلاق به کار بستن علم نیست. البته این موضوع، شاخه ای کاملا مشروع از فلسفه و تئوری اخلاق است و جنجال های پیرامون آن، ماهیتی کاربردی نسبت به مواردی خاص از رفتار اخلاقی یا غیراخلاقی در جامعه علمی دارد.
مباحثه بر سر «تسلسلی» یا «غیرتسلسلی» بودن رابطه میان اخلاق و علم معطوف به ماهیت جست وجوی اخلاق است؛ آیا اخلاق می تواند به هر صورت موضوعی علمی باشد؟این بحث ممکن است انتزاعی و نابهنگام به نظر برسد. آیا «هیوم» در «رساله در باره ماهیت انسان» (۴۰-۱۷۳۹) به روشنی توضیح نداد که انسان نمی تواند آنچه باید باشد (یعنی پاسخی اخلاقی) را از آنچه وجود دارد استنتاج کند؟
اما «هیوم» واقعا نمی خواست بگوید که این کار غیرممکن است.
او می خواست بگوید اگر این کار را می کنید بهتر است آمادگی آن را داشته باشید تا عمل خود را توجیه کنید نه آن گونه بیندیشید که برخی در دوران «هیوم» می پنداشتند؛ این استنتاج امری طبیعی است.
اما مباحثه ما در اینجا کمی پیچیده تر است؛ کانون بحث این است که آیا اخلاق گرایان کار خود (یافتن حقایق اخلاقی) را همان گونه دنبال می کنند که دانشمندان (ازطریق کشف) کار خود را پی می گیرند؟
بیایید با برخی از نمایندگان نظریه «تسلسل» بین اخلاق و علم شروع کنیم.
یکی از راه های پرداختن به موضوع، روش « ایدل» است که حوزه های گوناگون را با درجات مختلفی از «علمیت» و با علومی مانند فیزیک و شیمی در یک انتها، علوم اجتماعی در وسط و اخلاق در انتهای دیگر دسته بندی می کند. «ایدل» ملاحظه می کند که علم، عاری از ارزش نیست و میزانی از نوعی داوری مشابه تصمیم سازی اخلاقی را دربر می گیرد.
علاوه بر آن، ادبیات پیچیده تحقیقات علمی (این ایده که «حقایق» واقعا معنای علمی ندارند مگر اینکه در قالب یک نظریه مشخص تجلی یابند که این نظریه به نوبه خود تعیین می کند چه چیزی «حقیقت» است) همچنین زمینه ای فراهم می کند تا علم بیشتر از آنچه دانشمندان تمایل دارند بپذیرند، یک پدیده انسانی به شمار رود.
به هرحال یک مشکل اساسی در برابر طرفداران نظریه «تسلسل» از این پرسش ناشی می شود که ایده آزمون نظریه های اخلاقی چه توجیه عقلانی ای دارد. به عنوان مثال «ویرجینیا هلد» می گوید: تجربه اخلاقی یک مفهوم مبهم در مقایسه با تحقیقات علمی است.از طرف دیگر برای طرفداران نظریه «عدم تسلسل» مانند «جان راولز» حقایق اخلاقی نسبت به حقیقت علمی، طبیعت متفاوتی دارند اگرچه هر دو لفاظی های نظری به شمار می روند.
در نظریه اخلاقی، به گفته «راولز» رسیدن به یک اجماع برسر این که چه چیزی یک حقیقت را می سازد ممکن است،ولی فقط به این دلیل که، این حقیقت توسط بخش هایی از بشریت ساخته شده که یک پس زمینه مشترک و یک جهان بینی مشترک دارند.
البته پست مدرنیست ها ممکن است بگویند همین وضعیت در مورد علم نیز مصداق دارد. یکی دیگر از نظریه پردازان برجسته «تسلسل» «آلن ژیبارد» است که اعتقاد دارد «حقایق در علوم طبیعی نقشی توضیحی دارند که مشابهی در نظریه اخلاقی ندارد.»
مانند بسیاری از وضعیت ها، در مباحثه علم _ اخلاق ممکن است یک وضعیت میانه بین «تسلسل» و «عدم تسلسل» وجود داشته باشد. درحقیقت حتی طرفداران نظریه «عدم تسلسل» ازجمله «ژیبارد» از اطلاعات علمی استفاده بسیاری می کنند.
ایده اصلی در اینجا آن است که یک تفاهم خوب، ایجاد شود؛ موضوع این نیست که اخلاق یک علم است یا کاربرد یک علم را دارد، بلکه موضوع آن است که نظریه مدرن اخلاق نمی تواند از آنچه علوم طبیعی درباره ماهیت انسان، مبانی زیست شناسانه (عصب شناسانه) تصمیم گیری و نیز درباره تکامل خود اخلاق به ما عرضه می کند غفلت نماید. این مسیری است که توسط نویسندگانی مانند پیتر سینگر ( کتاب چپ داروینی: سیاست، تکامل و همکاری، چاپ دانشگاه ییل 1999 ) دنبال می شود.
از این منظر همکاری میان علم و اخلاق مطرح می شود. از همه اینها که بگذریم انسان ها، آمیخته ای از رفتارهای خودپسندانه ورفتارهای مبتنی بر همکاری از خود بروز می دهند. تکامل تبارها یکی از دلایل چنین تعارض رفتاری است. به نظر نمی رسد غفلت از این میراث زیستی و صدور یک حکم کلی در این مورد برای اخلاق گرایان سازنده باشد. آنچه می تواند این فضای غیرواقعی را تغییر دهد علم است.
* ماسیمو پیگلوچی دکترای زیست شناسی و نیز دکترای فلسفه دارد.وی استاد دانشگاه سانی _ استونی بروکز در نیویورک است.
منبع. org : www.wei
نظرات ()